با دل نامحرمم در روضه مَحرم میشوم
سید امیر حسینیپسندیدن3
بازدید300+
با دل نامحرمم در روضه مَحرم میشوم با سیاهی مُحرِم ماه محرّم میشوم من پس از گریه برای تو فقط حالم خوش است حق بده خوشحالم از اینکه پر از غم میشوم شد قبولِ حضرت حق توبهام با نام تو با تو باشم مطمئن هستم که آدم میشوم هرچه از تو دور باشم، میروم سمت گناه بندهی دنیا که باشم، اهل دِرهم میشوم دستگیری کن مرا، دستم به جایی بند نیست تا بمانم پای تو، پابند پرچم میشوم فیضها بردم زمان بردن نام “حسین” وقت مردن هم دخیل اسم اعظم میشوم هرچه دارم را بگیر و گریههایم را نگیر با همین اشکم، روی زخم تو، مرهم میشوم سینهام خاک حسینیهست، عین مقتلم روضه روضه، یا لهوفم یا مُقَرَّم میشوم قتلگاه و یک هزار و نهصد و پنجاه زخم در سرودن از تنت چندین هجا، کم میشوم ای سرت از روی نی افتاده زیر دست و پا مثل مویت عاقبت خاکی و دَرهم میشوم ******* شبهای جمعه مادرت تو کربلا روضه میگیره میگه الهی مادرت از غصهی ذبحت بمیره مادر حلالم کن واسه زخم گلوت مرهم نداشتم یادت میاد من شب به شب بالا سر تو آب میذاشتم ****** مادرت بمیره که تو رو تشنه کشتنت پیرمردا اومدند با عصا میزدنت کشته خواهر تو رو غارت پیروهنت مونده بود سه روز رو خاک بدن بی کفنت ****** امشب شلوغه کربلا هرکی یه گوشه بیقراره من یه سه ساله میشناسم گه این شبا زائر نداره داره به غمهای دلش این غصه هم اضافه میشه دور و بر دختر اگر خلوت باشه کلافه میشه کاش میشد تو حرمش دوباره برو بیا گریههای ما بشه مرهم کبودیا حرف ازدحام شد و صحبت شلوغیا باز دوباره روضه رفت کوچهی یهودیا خوب شدش نبودی و ندیدی که آدم بدا خندیدند به ما ماها رو بسته بودند به همدیگه صبح تا غروب از بازار تا اینجا ****** یک لحظه یادم رفت اسم من رقیهست سیلی که خوردم عمه را هم تار دیدم ****** داره دلم پر میزنه امشب برای زینبیه انگار گرفته روضهمون حال و هوای زینبیه از وقتی بسته شد حرم بسته شده چشم امیدم امشب میخوام گریه کنم جای رفیقای شهیدم اسماشونو نمیگم که نیفتن از قلم چه شبایی که ما با هم گریه کردیم تو حرم دنیا داره بدجوری با دلم تا میکنه کی شهادت منو بی بی امضا میکنه ****** به هرکجا بروی میشویم همقدمت حسین! غصه نخور میشوم شریک غمت بمیرم و نگذارم زمین خورد علَمت حسین! یک تنه هستم مدافع حرمت بلاکش توام، امالمصائبت هستم چه مادرانه برادر مراقبت هستم هرآنچه را که نگفتی خودم خبر دارم به جز تو چند برادر دگر مگر دارم؟ اگر اجازه دهی تیغ و نیزه بردارم نشان دهم به همه مثل تو جگر دارم ببین که دختر حیدر چه کار خواهد کرد ببین که شمر چگونه فرار خواهد کرد نشان دهم به همه اقتدار زینب را برات خرج کنم اعتبار زینب را به معرکه ببرم شاهکار زینب را به رویشان بکشم ذوالفقار زینب را دوتا پسر نه دوتا شیر بار آوردم دوتا معلم تفسیر بار آوردم چقدر خواستهام از خدا قبول کنی هزار مرتبه خواندم دعا قبول کنی بگو چه کار کنم باز تا قبول کنی؟ چه میشود پسران مرا قبول کنی؟ بیا و این دو جوان رشید را بپذیر بیا و خواهش این موسفید را بپذیر غلامها همه پای امیر میمیرند به هرکدام بگویی بمیر میمیرند جوابشان ندهی ناگزیر میمیرند مرا اگر که ببینند اسیر میمیرند مخواه تا که نظاره کنند اسارت را چگونه صبر کنند آنهمه جسارت را