هی شکوه کردیم فقط آب و نان کم است
حاج اسلام میرزاییپسندیدن0
بازدید100+
هی شکوه کردیم فقط آب و نان کم است گویا بلای دوریات ای مهربان کم است پس بی دلیل نیست گره خورده زندگی عرض توسلم به تو جان جان کم است خود را ندیده روی تو عاشق گمان کنم چیزی در این میانه بدون گمان کم است ترک گناه میطلبد قصهی فرج تنها دعای آمدنت بر زبان کم است یک عمر در فراغ به آه و فغان گذشت آه و فغان که اینهمه آه و فغان کم است هر روز نامه میدهم اما چه فایده در آسمان کبوتر نامهرسان کم است وقتی که با گناه دلت را شکستهام هر روز هفته هم بروم جمکران کم است دنبال عصر جمعه غروب آمده چه زود دارد امید آمدن این امام خوب اشک تو صبح و شام به خون میشود بدل پس در عزای جد شما اشک روان کم است ****** نذار که ناامید بشم بذار که رو سپید بشم دلم میخواد منم داداش یه مادر شهید بشم به خدا قول میدم که هرچی شد تا آخر از توی خیمهها بیرون نیام برادر حتی اگه بشن شهید پارهپیکر بذار برن که روز پیریمو نبینن دستای بسته و اسیریمو نبینن بازار شامیا که میریمو نبینن حسین بده رضایت حسین به این بضاعت حسین برای نصرت (حسین غریب مادر)