نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سلام من به محضرت که جان تمام جهان تویی تو صاحب الزمانی به اهل زمانه امان تویی به خون عاشقا قسم به خون اقای شهیدمون قسم که کم نمیشه تا ابد به لطف مدامت امید ما از تب عشق میسوزیم تا با توییم پیروزیم تو نیستی و از مصیبت ها پر شده دنیا یا ابا صالح گرفتارن اهل این عالم العجل مولا یا ابا صالح ... نوبت عشق است عشقم با حسن سفره را باز کرده این شب ها حسن صبر او رزم است گرچه بیصدا صلح او روح قیام کربلاست هر که مجنون حسین و کربلاست مطمئنا زیر دین مجتبی است با اجازه از علی ان صف شکن مینویسم لا فتتی الا حسن نامه داد و شاه را امداد کرد مذهب مارا حسن اباد کرد غربت او سری از اسرار اوست این شلوغی هیئت ها ها کار اوست امشب تا مدینه راهیم اهل عالم امشب عبد الله ایم کیست عبد الله عشق پنج تن حضرت باب الحسین باب الحسن این نواده مثل جدش حیدر است عابد شب زنده دار هر شب است از محافظ های عمه زینب است نوجوانی اباالفضل است این یا به بدر امده امیر المومنین در رگش خون حسن جاری شده جان به قربانش چه کراری شده هست این شاخ نبات پنج تن نظر عاشورای حسن شده حسین .... حسن جان ... ظهر شد دلهای عالم در تب است دست عبدالله دست زینب است یا رب عاشوراست یا که محشر است یا حسن به دست مادر است دو نفر از بالای طلح با حال زار بی کسی تشنه میان کارزار عمه میزد صدا هل شدم آسمون شد سیاه هل شدم اومدم رو زمین دیدمت میزدی دست و پا دید از بالا که بلوا ساختن با سر اقا را زمین انداختن بر تن خون خدا پا میکشند مست ها موی عمو را میکشند پیش خشکی لب های شاه دین اب هارا شمر میریزد زمین روح قران زیر پا افتاده است روی سینه شمر هم اماده هست دید عبدالله عمو را داد زد زیر لب میگفت یا زهرا مدد عموم تو میدونه عمه نمیبینی زخمی و بیجونه کاش مثل قاسم ی نامه داشتم من خیلی دلم خونه عموم تو میدونه داره میره از حال درسته ساعته افتاده تو گودال نمیتونم جداشم از عمو جونم میرم پیشش تن منم بشه پامال اگه نرم برام ننگه ببین دورش پر از تیر و پر از سنگه چقدر دورش شلوغ شده اون گوشه ی گودال بمیرم من براش اونجا چقدر تنگه تیری که زدن سمت جگرش بیرون زده از پشت کمرش اگه نیام پیشت بازم یتیم میشم تو این گرفتاری حق گردنم داری چقدر واست دعوا کردم عمو تورو بیشتر بابا صدا کردم دارم از طلح میام به سمت اغوشت ی وقت فکر نکنی تورو رها کردم توگوشم صدای شمره روی لباس تو جای پای شمره نذاشتن حرمت موی سپیدت رو دیدم محاسنت تو دستای شمره چقدر دل نگران تو پیش اوباشم رسیده ام که خودم پیش مرگ تو باشم حسین ... از غربت ما قلب همه سوخت تیر حرمله من رو به تو دوخت عذاب کردنت منع آب کردنت شبیه گندم ری آسیاب کردنت ای دست گیر مردم بی دست و پا حسین یا حسین یا حسین ....
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد