این هفتمین شب است که هیئت قیامت است
ابوذر روحیپسندیدن0
بازدید78
این هفتمین شب است که هیئت قیامت است امشب مسیر روضه به سمت خجالت است امشب تمام روضه شده آب آب آب خون گریه میکنیم برای غمِ رباب کار جنونِ ما به تماشا کشیده است ای اهل روضهها شب هفتم رسیده است تا بیشتر به قلب شما غم بیاورم ناچارم اسم حرمله را هم بیاورم امشب دخیل بستهی یک گاهوارهایم خون گریههای حنجرهای پاره پارهایم لطمهزنانِ مقتل یک شاهزادهایم انگار روبه روی حرم ایستادهایم ***** گلو پاشیده شد از هم شدم به حنجرت خیره چقدر دلخون شدم دیدم قدت کوچیکتر از تیره داری جونِ منو کم کم روی لبهام میاری تو سه شعبه دندونه داره ولی دندون نداری تو قربونیام آبش میدن لبتشنه جون دادی ولی رو دستای بابا بخواب لای لای علی، لای لای علی لای لای علی... ***** زبونت باز نشد رفتی نشد بگی یه بابایی دارم اَشهَد میخونم من واسه تو جای لالایی با این تیر حتی جون میده تو میدون مرد سی ساله دل باباتو خون کرده کمونداری که خوشحاله مِنَ الاُذُنِ الیَ الاُذُن یعنی سر افتاد از تنت دردسری شد واسه من حالا به خیمه بردنت دیگه از تب و تاب رفتی روی نیزه خواب زفتی آب رفتی ننه تو با حال خراب رفتی تو زیر آفتاب رفتی آب رفتی ننه موی عزیز دردونمو بهم ریختن بچهی بیزیونمو بهم ریختن دنیای مادرت به خندههای تو خوش بود دنیای مادرونمو بهم ریختن ***** یه لحظهام برا علی از خیمه بیرون نزدم دلواپس تو بودم و به خاطر تو اومدم اصلا فدای سر بچم، آخ بچم با حنجرش شد سپرت بچم، آخ بچم آب نداریم ولی با خون پاکش میکنیم دل نداریم ولی با هم خاکش میکنیم نه خاک. نریز! میبینی چقدر نازه نه خاک نریز! چشماش هنوز بازه ***** اسیر تیرو که نشد یه ذره تغییر بدم یه چیکه آب خوردم بذار، برم بهش شیر بدم میرم ببینم کجاس بچم، آخ بچم انگار روی نیزههاست بچم، آخ بچم نیزه رو تکون نده بچم بدخواب میشه نیزهدار آب نخور، دلم داره آب میشه آب نخور، خشکی لبهاشو ببین تاب نده، بچم میفته رو زمین بخواب مادر حرم در اضطراره عزیزم خوشگلم حالم خرابه زبونت رو نکش دور دهانت اینا آب نیست، اینا اشک ربابه میبینی که اسیر رنج و دردم حلالم کن برات کاری نکردم چی میشه این دَم آخر عزیزم به من مادر بگی دورت بگردم ***** خجالت میکشم از روی ماهت فدای روضههای تو نگاهت دیگه وقت نبرده پهلوونم برو مادر خدا پشت و پناهت رقیه داره جون میده برا تو آخ لبات خونه نزن رو هم لباتو دلیلش این خراش روی گونس که تو قنداقه بستم دست و پاتو ***** هوا گرم است رویش را بپوشان به پیش باد رویش را بپوشان به دست حرمله تیر و کمان است سفیدیِ گلویش را بپوشان ز داغ تو آتش به خلقت کشیدم در این دشت بیار محنت کشیدم منی که جهان میکشد منتم را از این مردمِ پَست منت کشیدم زدند و بریدند و با خود نگفتند برای تو شش ماه زحمت کشیدم ***** درسته واسه جنگیدن یکم سنت کمه مادر بابات تنهاست توی میدون، الان تکلیفمه مادر از اولم دلم میخواست منم مادر شهید باشم پیش زهرای مرضیه تو محشر رو سفید باشم دلم میخواد توی میدون نترسی از صداهاشون یه موری سربلزی کن. که بلرزه دست و پاهاشون تو از نسل علی هستی باید جنگو بلد باشی علی شیر خدا بود و تو هم باید اسد باشی نمیری واسه آب خوردن، میری واسه رجزخونی حواست باشه دور لب زبونت رو نچرخونی زبونت رو بچرخونی بابات شرمنده تر میشه زبونم لال زحمتهام تماما بیاثر میشه تو هم مثل علی اکبر میری تو لشکر بابات حواست باشه یک مو هم نشه کم از سر بابات علی جونم اگه تیری اومد، باید گلوت واسش سپر باشه اگه حتی از این تیرای سمی و سهپر باشه شنیدم حرمله خیلی دقیقه تو تیراندازی اگه تیر زد خودت رو زود جلوی تیر بندازی وقتی تیر خوردی نذار جاری بشه اشکات یکم دردو تحمل کن، تا دشمن شاد نشه بابات تو این راه خوبه که درد یه مردو حس کنی مادر نبادا پیش نامردا بخوای خس خس کنی مادر نمیخوام وقتِ جون دادن با بابا چشم تو چشم باشی نباید حس کنه بابا داری از درد میپاشی منم یه مادرم خوندم سوال توی چشماتو میپرسی واسه چی محکم میبندم دست و پاتو نمیخوام جیگرش آب شه، نمیخوام دق کنه مادر سه شعبه که گلوتو زد، تو دست و پا نزن مادر دیگه باید بری مادر، دیگه وقت رجزهاته برو کاری بکن عالَم بفهمه حق باهاته منم تو خیمه میمونم، نخواد شرمنده شه بابات سفارشهام یادت باشه، برو دست علی همرات دارم از گوشهی پرده میبینم حنجر پارت میون خیمه و میدون، بابات بدجوری آوارهست دلم میخواد برم میدون بگم فدا سرت آقا هزارتا اصغرم داشتم میکردم پر پرت آقا شهادت بهت میاد، چقدر خوشگل شدی اصغر تو رو با تیر زدن یا تیغ، سرت بنده به مو مادر لبات زخمه، چشات زخمه، حالا هم که رگات زخمه ننه خاک بر سرم ای وای، چرا دست بابات زخمه نگو تیر از گلوت رفته به دستای بابات خورده الهی من بمیرم که سه شعبه به بابات خورده گلِ رو گونههات مثل گل آتیش شده انگار الهی بشکنه دستش، گلوت ریش ریش شده انگار ***** بس کن رباب سر به سرِ غم گذاشتی اصلا خیال کن که تو اصلا پسر نداشتی چرا قهری مگر تقصیر دارم؟ بیا از نیزه پایین شیر دارم