عطرِ تو زینت فزای روضهها، مهدی بیا
سید محمد نبویپسندیدن1
بازدید76
(عطرِ تو زینت فزای روضهها، مهدی بیا)۲ هجر تو از پا میاندازد مرا، مهدی بیا مهربان تر از پدر مادر به فرزندان تویی العجل ای بهترین بابای ما، مهدی بیا (ندبه باید کرد از درد فراغ روی تو)۲ به تقاص خون جدت یا لثارات الحسین زودتر با ذوالفقارِ مرتضی مهدی بیا (ای فدای قد و بالای پیمبر گونهات)۲ وارث علم تمام انبیا مهدی بیا مادرت زهرای مرضیه، صدایت میزند روز و شب مهدی بیا، مهدی بیا، مهدی بیا یابنالحسن... **** (جان به لب آمد ولی نامت نیافتاد از لبم)۲ عمر من طی شد فقط با ذکر یا مهدی بیا صبح عاشورا نشد پس وعدهی ما اربعین در مسیرِ از نجف تا کربلا مهدی بیا شیرخواری با گلوی خشک و با چشمان تر از دل گهواره میخواند تو را مهدی بیا یابنالحسن... **** (همدمِ باد صبایم لک لبیک حسین)۲ همنفس با شهدایم لک لبیک حسین ذکرت از ذهن و زبانم نشود دور هنوز ساکنِ کرببلایم، لک لبیک حسین کویِ تو کعبهی من، حج من این هیئتهاست (کربلای تو منایم لک لبیک حسین)۲ هست این سینهزنی پاسخ هل من ناصر یاور خون خدایم، لک لبیک حسین من نه در طاعت و در فرمانبریات مختارم که علمدار ولایم لک لبیک حسین (بادهی روضه بنوشم که شوم عرش نشین)۲ همچو خِیل رفقایم، لک لبیک حسین ترسم از آنکه بمانم شوم آلودهی نفس تا کِی از دوست جدا، لک لبیک حسین سوختن چون شهدا کارِ منِ بیدل نیست دل بده تا که بیایم لک لبیک حسین چون که محشور شوم با شهدا در صفِ حشر نوحه خوانِ دو سرایم لک لبیک حسین یا لثرات چو گویند مرا میخوانند همراه منتقم آیم، لک لبیک حسین **** (امشب رباب روضه بخواند برای ما (ای نیزهدار فکرِ منِ داغدار باش)۲ این بار چندم است میافتد به روی خاک قدری مراقب سر آن شیر خواره باش) (از عطش تب داشت اما تاب نالیدن نداشت)۲ بیرمق بود اَبر چشمش نای باریدن نداشت بچه که بیشیر شد از حال کم کم میرود شیرخوار تشنه حتی نای خوابیدن نداشت از شتاب تیر فوراً سمت بابا چرخ خورد ساقهی نیلوفری که نای چرخیدن نداشت تیر اصلا با چه رویی سوی حلقومش دوید باد هم روی گلش را اذن بوسیدن نداشت آه از آن بابا که طفلش روی دست از دست رفت گریهاش الحق و الانصاف خندیدن نداشت (استخوانِ گردنِ شش ماهه نرم است و لطیف)۲ با سه شعبه دیگر این حلقوم پاشیدن نداشت یک زنِ نوزاد مرده تا ابد افسرده است (پیش مادر ذبح طفلش جشن و رقصیدن نداشت)۲ یادگاری التیام مادر دلسوخته است گهواره نیم سوز خیمه دزدیدن نداشت بیشتر از باقی سرها سرِ او سوخته آفتاب بیوفا، این پوست تابیدن نداشت (پیشِ چشمِ کاروان از حرمله تقدیر شد)۲ شیر خواره ذبح کردن سکه بخشیدن نداشت **** (تیری که استخوان ابلفضل را شکست آن تیر را به هنجرهی این پسر زدند) حرمله دردِ بیدردی مارا چاره کن این گلو را پیشِ بابا پاره کن حرمله او آمده دنبالِ آب آبرویش را ببر پیشِ رباب (قول میدم اگه ورق برگرده و علی نمیره جوری لالایی بخونم حرمله گریش بگیره)۲ من میخواستم وایسی رو پای خودت نه روی نیزه همه دنیارو میدم تو بغلم باشی یه لحظه به اصرارِ عمه منم یه خورده آب خوردم ببین برای تو هم آوردم ولی تو روی نیزههایی تیر تو چشم اباالفضل به آن روز انداخت اینکه اندازهی تیر است تمامِ بدنش