آتش به اختیار در این آتشم حسین
حاج حسین سازورپسندیدن0
بازدید100+
آتش به اختیار در این آتشم حسین آتش بزن مرا که به این دلخوشم حسین شکرش جراحت جگرم تازه مانده است از اشکهای شور نمک میچشم حسین آهم که داغ کرده مرا داغیِ لبت اَبرم که یادِ تو در بارشم حسین من را سیاهیه غم تو رو سپید کرد لطفت سیاه لشکر این ارتشم حسین تا انتقام خون امام شهیدمان تا محو ظلم منتِ خون میکشم حسین ای عشق همتی که بسوزم به گردِ دوست پروانهام که محو همین تابشم حسین من را برای حال ربابت کباب کن آتش به اختیار بزن آتشم حسین **** دل ما ریزه خور خانِ غمِ عباس است گریه کنهای دو دستِ قلم عباس است صدای سخن عشق مگو خوشتر نیست بهترین نغمه اذانِ حرمِ عباس است دست بی دستیه او دست گرفته ز همه هرچه دارند همه از کرمِ عباس است کار سختیست مگر جان به کسی بخشیدن دمِ عیسیمسیحا ز دم عباس است عالمی را نظر لطف کنند سلماناند این زیادی که نوشتند کمِ عباس است رَفَعَ الله رایه العباس، که حضرت فرمود یعنی اصلا که خدا با عَلمِ عباس است تور سینا که خدا جلوگری در آن کرد گوشهای از حرم محترم عباس است **** (به نی زدند سرِ سر به زیرِ سقا را)۲ گلوی پاره ز بارانِ تیرِ سقا را نگاه مانده به نیزه دلیر سقا را دل به نحنُ اُسارا اسیرِ سقا را اگر علم ز کَفَش رفت سر ولی بالاست هنوز پرچم شه زادهی علی بالاست دو دست او ثمرش بود و تا قیامت هست دو بال او هنرش بود و تا قیامت هست دو چشم او اثرش بود و تا قیامت هست حسین در نظرش بود و تا قیامت هست خجل ز هدیهی ناقابلش دمِ آخر دو بازویش حرکت داد، در برِ مادر چه افتخار بزرگی که فاطمه اینجاست که زائر اولِ عباس حضرت زهراست قد خمیدهی مادر چو کعبهی سقاست طواف عشق ببین علقمه عجب زیباست منای زادهی امالبنین بیابانیست چه مسلخی که سر و دست و دیده قربانیست هنوز منتظرند اهل خیمه برگردد به مشک او لبِ عطشانِ طفل تر گردد ربابت از پی برگشتنش خبر گردد رقیه را خبری باز در جگر گردد سکینه چشم به راه عموی خود نگران و مست و هلهله گویان و شادمان دگران امام آمد و دست از پَرِ کمر برداشت سخن نگفت ولی یک قدم دگر برداشت ستونِ خیمهی عباس را پدر برداشت هجوم اشک فراوان ز چشمِ تر برداشت خبر شدند که سردار برنمیگردد (دگر به خیمه علمدار برنمیگردد)۲ (خبرت را هوارها بردند دور جسمِ تو خوب رقصیدند غیرت الله از زمین برخیز که به اشکِ حسین خندید)۲ آه، شیرازهات ز هم پاشید خط به خط این کتاب را کشتند مشک تو نبود فقط آرزوی رباب را کشتند عدهای در مقابلت سوی تشنهای بی پناه میرفتند مست های شراب بر دستی روی جسم تو راه میرفتند قد و بالای تو نظر خورد و تا حرم بیقوارهها رفتند ای عموی رقیه روحت شاد رفتی و گوشوارهها رفتند معجر دختران کشید آه و جگر خواهرانِ تو خون شد ای رشید حرم ببین زینب همسفر با زنانِ ملعون شد دشمنان عقیله بر آنند حجم این غصه را شدید کنند (خواهرت را بیا اجازه نده وارد مجلس یزید کنند)۲ **** خبر داری مرا بازار بردند میان مجلس اغیار بردند