شب است و حسرت و تنهایی و پریشانی
حاج محمدرضا بذریپسندیدن22
بازدید700+
شب است و حسرت و تنهایی و پریشانی حسین حال دلم را فقط تو میدانی هر آنچه خاطره بین من و تو بود گذشت چقدر فرصت پنجاه ساله زود گذشت به جان تو متنفر شدم ز هرچه سفر دلم گرفته برادر مرا مدینه ببر نبینمت که چنین غرق آه و آشوبی قسم بخور به علی اکبرت بگو خوبی مخدرات حرم مثل ابر میبارند بمان که اهل و عیالت فقط تو را دارند بیا و خاتم خود را ز دست خود بردار کنار کهنه لباست لباس نو بگذار عجیب دلهره دارم غروب فردا را خدا بخیر کند بی کسی زنها را خدا کند که در اطراف تو زمین نزنند بلند مرتبه شاه مرا زمین نزنند خدا کند که به پیشانیات عصا نخورد بجای آب لب تو به تیغها نخورد به دست و پا زدنت لشکری نخندد کاش دهان باز تو را نیزهای نبندد کاش نخواه تاب بیارم غبار موی تو را سنان به شمر تعارف کند گلوی تو را چگونه زینب تو مانع جدال شود به شمر رو بزنم بلکه بی خیال شود خدا کند بشناسد که روی سینهی کیست سنان عقب بکشد شمر رزل ول کن نیست اسیر ذبح نفسگیر مقتلت نکنند خدا کند که سه ساعت معطلت نکنند چه کردهای که تو باید چنین قصاص شوی بزرگ خیمه نبینم که بی لباس شوی هنوز از تب این غم گدازه میآید صدای آمدن نعل تازه میآید تنور کینهی این ده سوار گرم شود تمام جسم تو مثل دل تو نرم شود پس از تو نوبت رنج مدام دخترهاست زمان غارت خلخال و معجرهاست ******** با دروغ و حیله کشتنت با چه وضعی روبهرو عقیله کشتنت از رو زخمای تنت مشخصه حسین دو سه تا قبیله کشتنت این حق الناسه کاری کردن با تنت که زینبم تو رو نمیشناسه این حق اللهه چون زمان سر بریدن توی ذبح شرعی کوتاهه رو خاکا پخشش نکنید پیرهن برادرم را بذل و بخشش نکنید آب و تصرف نکنید هی به هم بریدن سرش را تعارف نکنید تو را با اراده کشتنت سی هزار سواره و پیاده کشتنت یه نفر نگفت که با اهل و عیالتی جلو خونواده کشتنت این حق الناسه آبو بستند روی ما داغش هنوز رو دل عباسه این حق اللهه چه گناهی داشت آخه اون علی اصغر شش ماهه بسه عذابش نکنید جلوی زن و بچه حسین و آبش نکنید بال و پرش رو نکشید جلو مادرش دیگه موی سرش رو نکشید ******* ای غم بههم ریخته درهم بههم ریخته ای مونده ازت آخه ای کم بههم ریخته مظلوم بههم ریخته حلقوم بههم ریخته ای تشنه لب از آب محروم بههم ریخته عجب بریز بپاشیه دورت اصلاً عصا چیه دورت نیزهدارا حیلهی شمرن شمرن شمرن اینا از قبیلهی شمرن شمرن شمرن نیزه زد خون از گلو جوشید جوشید جوشید پیرهنت رو ساربان پوشید پوشید پوشید میدادند مسابقه با شمر، با شمر با شمر زور خولی بیشتره یا شمر، یا شمر یا شمر موندی بین اینهمه وحشی، وحشی وحشی اینا میخوان زیر پا له شی، له شی له شی ******* ...... چرا عطشانی چرا عریانی؟ و من آزانی فقط آز الله عذابت دادند اباعبدالله مسلمانم نبودی حق نداشتند که عریانت کنند ****** تا صدا را شنید با عجله سمت مقتل دوید با عجله شمر از راه دیگری آمد قبل زینب رسید با عجله سنگها را کنار زد آرام نیزه ها را کشید با عجله خنجر کهنهاش نمیبرید پیش زینب کشید با عجله هی نفس میکشید و خون میریخت زخم کاری مزاحمش میشد پیکرش را کشید سمت حرم نیزهداری مزاحمش میشد خواهرش را به روی تل میدید که سواری مزاحمش میشد ******* اسبها پای خود از سینهی او بردارید من هم از این تن بی سر شده سهمی دارم یک عبا داشتی و خرج علی اکبر شد با چه از روی زمین پیکر تو بردارم به نگاه من و تو خیره شده چشم رباب خواندن از طرز نگاهش که منم دل دارم