هیچ نالهای جانسوز تر از غم صدای من نبود
محمد امینیپسندیدن10
بازدید600+
هیچ نالهای جانسوز تر از غم صدای من نبود من که فقط سه سالمه خرابه جای من نبود بابا من حالم خرابه خراب بشه خرابه اومدم زیارتت با گریه با زاری تو هنوزم وسط بازاری چه سرد و تاریکه شبای این خرابه میبینی که روی دستم جای زنجیر و طنابه عموم اباالفضل رفت و سایه ی سرم رفت من خودم تو کوفه بودم ولی تا شام معجرم رفت دلواپس سرت شدم دلواپس حرم شدی عمه بهم میگفت چقدر شبیه مادرم شدم منم شبیه مادر تو سیلی خوردم عمه شاهده یه لحظه ام خم به ابروم نیاوردم منم شبیه مادر تو عذاب کشیدم خودم و چقدر به روی خارا با عصا کشیدم چهل تا بی حیا، بی خبر از خدا میزدنت چرا چرا چرا یه نانجیب پَست، حرمتشو شکست زهرا به خون نشست صدات زدم آخه تویی، مَحرم درد و داغ من می ترسم از اینکه بازم خولی بیاد سراغ من سرم چی اومد از جفای شمر نامرد اومد و گرفت موهامو منو از زمین بلند کرد موم سوخت شبیه مادر تو پهلوم سوخت بابا ببین تموم بازوهام سوخت تاره چشای من نمیبینه آره خونی شده هم گوش و گوشواره گفت ناحله بود یه نفر نگفت که زهرای علی حامله بود کشتن فاطمه ختم کل این ناحله بود فضه فضه فضه خذینی کار زنونست جمع کن هرچی میبینی سرم چی اومد از جفای شمر نامرد اومد و گرفت موهامو منو از زمین بلند کرد یه جوری زد که دیگه چشممو نبندم دندون شیری بیفته نتونم دیگه بخندم الهی تو بغل خودم تموم شده صبر رقیه الهی عمه سرتو بزاره تو قبر رقیه پیراهنت رو پس میدم انگشترت رو پس میگیرم بابایی دیدی آخر گفتم سرت رو پس میگیرم زنده باشم کربلا نرم، بمیرم بهتره حسین منو یادت نره حسین با خیال کربلا داره عمر من میگذره حسین منو یادت نره حسین