خوب ناگفتهی بسیار از این قائله دارم
حاج اسلام میرزاییپسندیدن7
بازدید600+
خوب ناگفتهی بسیار از این قائله دارم از درد یتیمی دل بی حوصله دارم دیدند گل باغ توام نقشه کشیدند بر ساقهی نیلوفریام سلسله دارم دیشب سر سجادهی زینب نفسم رفت از مادر تو ارثیه در نافله دارم جاماندم از بس که دویدم پی ناقه قد همهی قافله من آبله دارم از نیمه شب گم شدنم تا دم آن طشت صد خاطرهی تلخ از این قافله دارم در شام فقط حرف اسیری و کنیزیست من با دو سه تا واژه پدر مسئله دارم ما پردهنشینان حرم را چه به بازار از دست اباالفضل عمویم گله دارم ******* به جرم اینکه ندارم پدر زدند مرا شبیه مادر در پشت در زدند مرا خبر نداشتم اینها چقدر نامردند خبر نداشتم و بی خبر زدند مرا خدا كند كه عمویم ندیده باشد، چون پدر درست همین دور و بر زدند مرا پدر، وقت غذا تازیانه میآمد نه ظهر و شام كه حتی سحر زدند مرا سرم سلامت از این كوچهها عبور نكرد چقدر مثلِ تو ای همسفر زدند مرا چه بینِ طشت، چه بر نیزهها زدند تو را چه در خرابه، چه در رهگذر زدند مرا فقط نه كعبِ نِیّ و تازیانه و سیلی سپر نداشتم و با سپر زدند مرا ****** من از لگد بدم میاد از حرف بد بدم میاد از اونکه هی تو صورتم سیلی میزد بدم میاد من از طناب بدم میاد از اضطراب بدم میاد از اونیکه نداد بهم یه ذره آب بدم میاد ****** چه مهمونی برام اومد حاجت گریههام اومد به دخترای شام بگید که از سفر بابام اومد ******* خوش اومدی بابای خوب و مهربونم رفتی کجا بدون من بگو بدونم چرا پیشم دیر اومدی دردت به جونم تو که نبودی خیلی خیلی گریه کردم اومدن تو بود فقط دوای دردم تنها نذار دیگه منو دورت بگردم