حُزنِ شریفت ای دوست، با قلب ما چهها کرد
سید امیر حسینیپسندیدن2
بازدید200+
حُزنِ شریفت ای دوست، با قلب ما چهها کرد تنها به غربت ما داغ تو اعتنا کرد ما دلخوشی نداریم غیر از حسین گفتن پس خوشبهحالِ آنکه نام تو را صدا کرد تا لحظهی وفاتم مدیونِ مادرم من دستِ مرا گرفت و در روضهها رها کرد دنبال دستههایت در کودکی دویدم ما را از اهل دنیا تیغ علم سوا کرد خِشت منازل ما تکیه به پرچمت داد الطافِ بیرق تو این خانه را بنا کرد سجّادهی نمازم دارُالشَّفای من شد مُهری که تربت توست، درد مرا دوا کرد دار و ندارِ مایی، سرمایهی گدایی اشک تو چشم ما را مَشکی گرانبها کرد نوکر برای گریه سیری نمیشناسد شوری اشک هییت ما را خوش اشتها کرد از پادویی روضه بهتر چه افتخاری؟ یک کفش جفت کردم، زهرا مرا دعا کرد خرجیِ اربعینم پیش ابوتراب است اسبابِ رفتنم را هر بار دست و پا کرد داغ تو را چشیدن وَاللهِ کار ما نیست حقِّ مصیبتت را زینب فقط ادا کرد آیاتِ پیکر تو در سطح دشت پخش است از بس که روی جسمت مرکب برو بیا کرد آه از دمی که مویت در دست شمر افتاد با تیغ خنجری کند رأس تو را جدا کرد از وضع کفن و دفنت اینقدر میتوان گفت: قوم بنیاسد را درگیر بوریا کرد ******* تا باد به موی سرت افتاد دلم ریخت تا اشک ز چشم ترت افتاد دلم ریخت امروز میان تو و حر ابن ریاحی تا صحبتی از مادرت افتاد دلم ریخت ******* دلخوریم از روزگار، آتیش زدند رویای ما رو همسر از همسر خجالت میکشه، دنیای ما رو خونهی خوشبختیمون حالا شده ویرونهی ما پای نامحرم نباید وا میشد، تو خونهی ما تو افتادی، ولی بازم برام سپر بودی میبردنم تو پشت در بودی نمیتونستی از جا پاشی،مادر تو افتادی،طناب و دور گردنم دیدی چطوری دوره کردنم دیدی نمیتونستی اما پاشی یه دل از من، یه دست از تو چه پهلویی، شکست از تو