فاطمه وقتی علی گردید، زینب میشود
حاج عبدالله باقریپسندیدن0
بازدید100+
فاطمه وقتی علی گردید، زینب میشود تا علی زهراست، بیتردید زینب میشود آن که جمعِ کفر را پاشید مولا هست و پس آن که کاخِ ظلم را کوبید، زینب میشود کوفه وقتی در غبارِ فتنه شد، شد گِردباد شام وقتی شام شد، خورشید زینب میشود پیچِ تاریخیِ عالَم اوست، آری حق نوشت آنکه در دستش جهان چرخید، زینب میشود هرچه دشمن سختتر، پیروزیِ حق سَهلتر هرکه پای حق نشد نومید، زینب میشود معنیِ پیروزی و صبر و شکوه و اقتدار در کسی شد جمع، بیتردید زینب میشود زانویش خَم کرد عباسش، عَلم بر خاک زد آه از وقتی که از مَحمِل قدم بر خاک زد آه یا زینب، آه یا زینب... زینبت را در بیابانِ بلا آوردی کربلا را با خودت در کربلا آوردی گودی است و قتلگاه است و سپاه و شمرِ شوم تا ندادم جان بگو ما را کجا آوردهای؟ گوشه گوشه کربلا، سجّادهی غم ریخته بوی نامَحرم گرفته، بسکه ماتم ریخته کاش عمّامه نگیری، بادها نامحرماند تا نبینم پیش من موی تو دَرهَم ریخته جای نخل و سایهها، شمشیر میبینم چرا؟ سینه را با روضهها درگیر میبینم چرا؟ خیره است شمر، اکبرِ خود را تماشا میکنی من تو را امروز اینجا، پیر میبینم چرا؟ برنگردانی مرا با درد روی دردها برنگردانی مرا در حلقهی نامردها همسفر، همسایه، همخون، همنفس بعد از خودت، برنگردانی مرا با دستهی ولگردها بیتو میبینم که در شامِ غریبان میدوم پابهپای شعلهها دنبالِ طفلان میدوم اولین بار است بیعباس در راهی شلوغ در میانِ ناکسان چادر به دندان میدوم دخترت غرقِ عطش با گریه میگوید حسین خواهرت رَدِّ تو را از نیزه میجوید حسین مَشکِ ما خالیِ آب، با مَشکِ پُر آبی پیش ما دستهای خونیاش را شمر میشوید حسین میدیدم که با خونسردی خیمهها رو عَلم کردی ولی کاش بشه برگردیم، نگرانم حسین نگرانِ یه شیرخواره، که خوابیده تو گهواره آره دلشوره هم داره، ضربانم حسین نیاد اون روزی که، بشه مَشکی، آرزوی علی نخوره گره روزی به نیزه، تارِ موی علی خیره مونده چشای کموندار به گلوی علی سَر دادن اگه چارهت شه خیمههات اگه غارت شه سهمِ زینب اسارت شه، بیا برگردیم کاشکی غصّهمو برداری تا پایی نره رو خاری نبینیم توی بازاری، بیا برگردیم عزادار میبَرن مارو بازار، با بگو و بخند حرفِ بازاریا به همینه، این النگوعه چند روی نیزهها پیر میشی اون روز، پس چشاتو ببند