به بزمِ ماتمِ جدت بیا اباصالح
سید محمد نبویپسندیدن0
بازدید100+
(به بزمِ ماتمِ جدت بیا اباصالح)۲ شده مُحرم جدت بیا، اباصالح شعار صبح ظهور تو یا لثارات است به زیر پرچم جدت بیا اباصالح به اشک چشمِ محبان سیدالشهدا که ریخت در غمِ جدت بیا اباصالح هنوز خونِ گلوی حسین میجوشد به حرمت دم جدت بیا اباصالح (چقدر خجلت بابا ز کودکش سخت است)۲ به اشکِ نم نمِ جدت بیا اباصالح به لحظهای که به زانو کشان کشان آمد کنار علقمه جدت بیا اباصالح نوای اِنکَسَرَ ظَهریاش به گوش آمد به قامت خم جدت بیا اباصالح قسم به غربتِ شیب الخزیب کربلا به ذبح اعظمِ جدت بیا اباصالح به جا به جا شدنِ آیههای یک سوره به جسم درهمِ جدت بیا اباصالح یکی لباس تنش برده و یکی دیگر ربوده خاتم جدت بیا اباصالح دعای آخر او درمیان گودالی نموده زمزمه جدت بیا اباصالح یابنالحسن... **** امشب برای گریه زمان کم میآوریم در مقتلِ تو کاش که جان کم بیاوریم امشب مسیرِ روضه به مقتل رسیده است اشک خدا به صفحه مقتل چکیده است کارِ غریبِ روضه به گودال میکشد ما را برای روضه به دنبال میکشد امشب چقدر غم زده در راهی ای حسین از خار پشت خیمه چه میخواهی ای حسین با زینبت ز مجلسِ نامحرمان نگو از شمرها و حرملهها و سنان نگو فردا بگو که از سرِ تو خون نمیچکد از بند بندِ پیکر تو خون نمیچکد بگو پای سنان به حرم وا نمیشود هرگز سرت به نیزه هویدا نمیشود (فردا سرت بگو که ز جسم تو دور نیست)۲ با من بگو که جای سرت در تنور نیست امشب که با تو حال دلم خوب میشود فردا غروب بیتو در آشوب میشود فردا کسی به نیزه زمین میزند تورا مانند روز کوچه کمین میزند تورا امشب بلاجویانِ عاشق در نمازند فردا به نوک نیزه سرها در فرازند امشب به جای آب، سقا اشک دارد فردا نه دست و نه علم نه مشک دارد امشب شب است و نغمهی قرآنِ اکبر فردا عطش بازی کند با جانِ اکبر امشب علی اصغر کند شب زنده داری فردا شود خونش ز حلق تشنه جاری امشب سکینه چون کبوتر میزند بال فردا زیارتنامه میخواند به گودال امشب چو گل زینب گریبان را دریده فردا شود زوار رگهای بریده امشب حسین است و شب و چشمِ تر او فردا زند فواره خون از هنجرِ او ای اسبها خون جای اشک از دیده بارید فردا مبادا روی قرآن پا گذارید ای سنگِ دشمن، نشکنی آیینهاش را ای نیزه نشکافی به مقتل سینهاش را **** وقتی عطش چشم حسین را تار میکرد خنجر نمیبرید شمر اصرار میکرد زینب کنار راس برادر شکسته شد اینگونه شد نماز عقیله نشسته شد (با نیزهای که روی گلویش گذاشتند)۳ راهِ نفس کشیدنِ ارباب بسته شد شاه را زیر دست و پا کشتند تا که راضی شود خدا کشتند (از سر ظهر تا غروب آن روز)۲ ذره ذره حسین را کشتند **** قاتل از یک سو دوید و زینب از یک سو دوید قاتل او خنجر و، زینب ز دل آهی کشید (با هزاران زخم دم از ربنا میزد حسین)۲ از حرم تا قتلگه زینب صدا میزد حسین دست و پا میزد حسین تمام دشت روایت از آب میکردند رقیههای حرم آب آب میکردند غروبِ روزِ دهم اسبها امامی را برای گندم رِی آسیاب میکردند