همه دارند به پابوسی تو میآیند
مسعود پیرایشپسندیدن3
بازدید75
همه دارند به پابوسی تو میآیند طبق معمول من بی سر و پا جا ماندم ***** جا موندم از قافله بازم باید بسوزم و بسازم هنوز نمیشه باورم حسرت دوری از حرم مونده توی دلم دوباره از راه دور میدم سلام قابل نبودم که بیام، باشه آقا عیبی نداره دردم و میدونه رقیّه خسته شدم جون رقیّه خستهام از این زندگی، این حسرت همیشگی، از دوری گله دارم خسته شدم از این فراق من اینجا باشم تو عراق چقدر ازت فاصله دارم ***** چه خوبه کربلا، مخصوصاً غروب کربلا اگه دلت گرفت حرفات و بگو به کربلا هوای کربلا مخصوصاً شبای کربلا بمیره مادرت روی دامن کیه سرت؟ حالا که بی کسی توو میدون کجاست برادرت؟ ***** ای روضهی تو آبروی عرش نشینان ای مقتل تو قبلهی مقبول زمینها ای پاکترین کشتهی ناپاک ترینان دارم گله به تو از دست همینها دیدم به تمام بدنت نیزه شکاندند روی تن صد پارهی تو اسب دواندند دارند ز هم اغلب عشّاق نشانه تا خیمه شدم با لگد و مشت روانه بعد از تو شدم مردتربن مرد زمانه بر حنجر پر زخم زدم بوسه شبانه عریان شدی و روی تنت خاک کشیدم چادر به روی پیکر صد چاک کشیدم زندانی گرگان کویری شده بودی بیحرمت و بیکس سر پیری شده بودی صد پارهتر از پاره حصیری شده بودی حیران بلایای اسیری شده بودی عبّاس و تو رفتید حواسم به نجف بود ناموس تو با حرمله و شمر طرف بود جایَم وسط راه و گذر بوده برادر جانم سپر چند نفر بوده برادر با دیدن موهای گره خورده سرم سوخت بر نیزه سر سوخته دیدم جگرم سوخت ای سر که شدی بر سر نی قاری قرآن شد مرد مسیحی به نگاه تو مسلمان ای سیب جَنان بسته شدی روی درختان سنگی طرفت پرت شد و خورد به دندان والله شکستند غرور قمرت را از بس که شکستند لجوجانه سرت را کی داشته ناموس علی کار به بازار؟ گردانده شده بعد تو بازار به بازار از دیدن خشکی لبت نهر به هم ریخت ای عشق رقیّه همهی شهر به هم ریخت مهمان شب آخر ماتمکده بودی با دختر ویرانه نشین هم رده بودی با آن سر و وضعت چه شبی آمده بودی ای کاش که یک شانه به مویَت زده بودی ***** اونی که برید گلوت رو نمیگفت که من میمیرم؟ پاهاتم که جا گذاشتی، حالا من کجا بشینم؟