کجای روضهمون نشستی، صاحب عزا
عادل خوشروپسندیدن6
بازدید400+
کجای روضهمون نشستی، صاحب عزا قراره که نبینمت تا کی، صاحب عزا کجای دنیا گریه میکنی، یابنَالحَسن برای قتلگاه و بزمِ می، صاحب عزا آجرک الله، سرِت سلامت این روزا قلبت میدونم میشه اذیت ما میشنویمو شما میبینی چجوری به عمه زینبت، شده جسارت با مادرت روضه میخونی این شَبا مِنَّت بذار تو مجلسِ ماهم بیا اگه میری کنار شیشگوشهی حسین سلام مارو برسون به کربلا (یابنَالحَسن، آقا بیا...) چگونه شکر بگویم که زنده ماندهام به ماه روضهی تو خویش را رسوندم چگونه شکر بگویم، اَجَل اَمانم داد که باز چشمِ ترِ من به بیرقت افتاد چقدر شور دلم زد به ماهِ غم برسم به زیرِ سایهی این بیرق و عَلَم برسم به شوقِ این دههی شور و ماتَمَت آقا تمامِ سال شِمُردم همه نفسها را تمامِ ترسِ من این بود با دلی حیران شبِ رقیه نباشم میانِ گریهکنان بسکه دویدم عقبِ قافله، واویلا واویلا پای من از ره شده پر آبله، واویلا واویلا اَمان دهید، خودم بینِ روضه میمیرم شبِ ششم جگرم را به دست میگیریم دومادمونه این بدنی که رو زمین غرقِ به خونه ****** دلم به پرچمت گره خورده دلم رو روضههای تو برده مُحَرَّم اومد و بازم زهرا منو تو روضههای تو آورده سلام همه کسم، سلام عباس بازم تو روضههات میام عباس من اومدم بگم که غیر از تو کسی نمیمونه برام هربار دلتنگِ توام، دلتنگِ حرم از عشقت مگه، میشه بگذرم صلیٰ الله یا، شاهِ کربلا راهِ جنَّته، راهِ کربلا فدای اون لبی که عطشانه روضه خونت، امام رضا جانه الهی من فدای اون جسمی که حالا زیرِ سُمِّ اسبانه جدم غریب و تشنه و بیحال افتاده بود تو گوشهی گودال رَیّان چشای جدّ ما تار بود چی میشه گفت از اون همه جنجال بینِ نهرِ آب، تشنه بود حسین زیر خنجر و دِشنه بود حسین اومد بیحیا، موهاشو کشید پیشِ خواهرش، رأسش رو برید آه یابنَالشَّبیب، جَدِّ ما میونِ گودال افتاده و شمر با خنجرش، به جونِ رگای بیحال افتاده بود آه یابنَالشَّبیب، بدنِ جَدِّ منو مُصلِح کردنو زیر چکمهها چادر عمهی مارو له کردنو امام رضا ببین دلم شکسته غُصِّهی عالَم به دلم نشسته شنیدم عمهی شما به اجبار بَزمِ شراب رفته با دستِ بسته آه یابنَالشَّبیب، دخترِ علی کجا بَزمِ می کجا کردم وصیت بعدِ خود با دیدهبانی دیدید اگر از دور رَدِّ کاروانی پیکی، سفیری یا نسیمی یا کبوتر با او بگویید از من و زخمِ زبانها از این شرمنده کاری بر نیاید جایم حلالیت بگیر از قَد کمانها فکرِ گلوی تُردِ اصغر باش سخت است این تیرها رَد میشود از استخوانها دندانِ من بشکست، فهمیدم که اینجا با چکمه میآیند بر روی دهانها چقدر زیرِ لب گفت، آب آب چکمهها بود که بر دهان میخورد