نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

وقت آن گشت كه چون لاله به گلزار آيد اين غزال از حرمِ عشق پديدار آيد بی زره رفت به ميدان كه سبكبار آيد چون علی اكبر از اين راه به ديدار آيد نوجوان است ولی مثل پدر، صف شكن است تيرها پر بگشاييد كه او هم حسن است سروِ طوبای حرم راهي ميدان بلاست پشتِ او دست همه رو به خدا، سوی دعاست در دلِ معركه از آمدنش شور به پاست قمر نجم، مَه چهارده آل عباست از صدف، گوهرِ زيبنده عيان میآمد وارثِ شير جمل، نعره زنان میآمد لشگر كوفه از اين رزم هراسان شده بود از رجزخوانی او سختْ پريشان شده بود كفر، هم ماتْ از اين جنگِ نمايان شده بود سرِ اَزرق به زمين نقش بيابان شده بود تيغِ او در وسطِ معركه غوغا میکرد قَدّ هركس كه قد افراشته را تا میكرد :: ساقه از سنگ شكست آخر و پرپر افتاد از روی اسب زمين خورده و با سر افتاد بی هوا نيزه به او خورد كه آخر افتاد به عمو گفت بيا، تا كه دلاور افتاد زخمِ سرنيزه بر اين جسم چنان كاري بود خانه خانه عسل از موم ِ تنش جاري بود پای تا سر، همه جا، زخمِ مكرر؛ قاسم باغِ پامال شده، لاله ی پرپر؛ قاسم تكه تكه شده خيرات ز خنجر؛ قاسم ارباً اربا شده همچون علی اكبر؛ قاسم بس كه بر پيكرِ او سُمّ فَرَس تاخته بود جای صد نعل به رخسارهاش انداخته بود قد كشيدي و عمو در برت ای ماه رسيد وسط هلهله ها بود كه ناگاه رسيد بر سر پيكر زخمی تو با آه رسيد تا حسين آمده، عباس هم از راه رسيد هرچه كردند از اين دشت، تنت جمع نشد بس كه پامال جفا بود سرت، جمع نشد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد