باز از لطف خدا یاد شهیدان کردم
حاج سعید حدادیانپسندیدن2
بازدید2.4K
باز از لطف خدا یاد شهیدان کردم در کنار شهدا رو به خدا آوردم مرگ بر من اگر از راه عقیل برگردم من اگر یاد شهیدان نکنم نامردم عاجزم شکر خدا را چه سعادت دارم که به دل آرزوی فیض شهادت دارم کاروان رفته و جا ماندهام از اهل نظر بهترین قافله سالار مرا نیز ببر دل مجروح به زلف تو گره خورد اگر چه صفاییست در آرامش میدان خطر ای خوشا با شهدا اهل ملاقات شدن ته گودال بلا گرم مناجات شدن آیهی نصر من الله به پرچم داری در اطاعت ز علی منطق میثم داری سیر در آرزوی خط مقدّم داریم همه شب روشنی از ماه محرّم داریم عاشق آل علی رهرو قرآن باشد آنکه از جان گذرد در خور جانان باشد منطق جعفر طیّار و ابوذر داریم از علی پیروی مالک اشتر داریم اهل شامات و عراقیم و باور داریم که به بحرین و یمن نیز برادر داریم مشعل نهضت اسلام جهانافروز است عن قریب است بگویند یمن پیروز است شمرها، حرملهها بار دگر هار شدند مست از کشتن اطفال میانمار شدند زور و زر، فتنه و تزویر به هم یار شدند عالمی بیخبر از این همه کشتار شدند باز هم حرمله با آتش و دود آمده است دود این فتنه هم از آل سعود آمده است تا دهد آل سعود اَجر ذَوِی الْقُربیٰ را در یمن زجر دهد ذریهی زهرا را بسته با کیسهی زر چشم همه دنیا را لیک هرگز نتواند بفریبد ما را فتنهی سامری از مملکت ما دور است به تولای علی ملّت ما منصور است ای حیدر امام حسن، شیر کارزار ای قامت تو نیزه و ابروت ذوالفقار عباس کربلا شده با سیزده بهار یک کربلا سپاه ز تیغ تو در فرار روز کارزار علی اکبری دگر پیداست در تجلّی تو حیدری دگر تابیده از جمال تو انوار پنج تن در خشم یک حسینی و در حِلم یک حسن زخمت چو حلقههای زره مانده بر بدن خون تو پیرهن شد و پیراهنت کفن خورشید ذره ذره به میدان کربلا افشانده نور سرخ به دامان کربلا در سیزده بهار بهشت خدا شدی تسبیح دانه دانهی از هم جدا شدی در پیش دیدگان عمویت فدا شدی مثل امام خویش سراج الهدی شدی ای روی خون گرفتهات آیینهی حسین معراج روح پاک تو از سینهی حسین سرو قدت قصیده و خال و خطت غزل هنگام رزم، رزم تو یادآور جمل از شوق مرگ دست تو بر گردن اجل در حنجرت ترانهی احل من العسل ای نو شکفته گل چه شده چیدنی شدی در چشمهای چشم خدا دیدنی شدی