این چه روزگاریه که روز عقدشون
امین شادکامپسندیدن14
بازدید6.1K
این چه روزگاریه که روز عقدشون عروس و دوماد باید تشنه باشند عاقدم لباش مثل یه چوب خشک حاضرها هم که شاید تشنه باشند عاقد هرچی به قَبِلْتُ میرسه از سوی عروس جوابی نمیاد هدیه باید که بدهند به نو عروس انگاری هدیه یه جرعه آب میخواد راهی معرکه شد گفت عروسش بر میگردی من میبینمت دومادم گفت تو قیامت عزیزم کنار بابام حسن میبینمت ساحلِ بَحرِ کَرَم بر موج است میل سیمرغ بقا بر اوج است عِلم اعداد ریاضــی برگشت عدد سیزده امشب زوج است سیزده بار زِ خود رَستَم من سیزده مرتبــه سرمستم من سیزده بار به آقا سوگنــد قاسم ابن الحسنی هستم من سـیزده بـار حـنـا بـگذارید سیزده حجــله بنا بگذاریــد سفرهی عقد بچینید و در آن قـاب عکس شهدا بگذارید **** توی میدون چرا جای مهمونا داره دشمن دور و برش میبینه پزیرایی کردند از تازه دوماد جای گُل سنگ میریزند روی سرش باد وقتی که بر آن حلقهی گیسو افتاد سنگ باران شد و میدان به هیاهو افتاد سنگ احساس ندارد که یتیمی سخت است آنقدر سنگ به او خورد که با رو افتاد زیر لب کمی زهرا گفت راه یک نیزه همان لحظه به پهلو افتاد بدنش معبر سُمها شده، ای وای حسن کمرش از دو طرف تا شده، ای وای حسن پهلویش پهلوی زهرا شده، ای وای حسن