دستش به مَشک رفت به زینب نگاه کرد
رحماننوازنیپسندیدن8
بازدید4.3K
دستش به مَشک رفت به زینب نگاه کرد زینب دلش گرفت نگاهی به راه کرد دنبال راهِ چاره نه، خود راه چاره بود دستش به مَشک رفت امیدی دوباره بود میخواست تا دوباره بگوید که کیست او ثابت کند مرجع جنگ علیست او ماه است، ماه دَرهمِ شبکامل است کوه غرور و عزّت این قافله است او خود و و لباس به تن کرده است باز افتاد یاد کوچه و بغضش شکست باز مانند دلبران جهان دلپسند شد تکبیر از کِشاکِش خیمه بلند شد از خیمه رفت و اسب خودش را سوار شد یاس حسین راهی این کارزار بود دوران بیحیاییِ دشمن سرآمده ترسیدهاند چون پسر حیدر آمده دشمن عقب نشست کسی مَرد جنگ نیست عرصه برای عرضهی عباس تنگ نیست ترسیدهاند از اینکه برادر به خط زده فریاد میزنند دلاور به خط زده فریاد میزنند که یک لشکر است فریاد میزنند که لشکر شده است او یک جنگجو شبیه به حیدر شده است او حالا هزار گرگ به دنبال یوسفاند بازار گرم گشته و دَلّالِ یوسف اند ای کاش تیر حرمله یک شعبه داشت کاش یا کنج خانه حرمله جا میگذاشت کاش از حرمله شروع شد و چشم را گرفت بازارشان شلوغ شد و باز پا گرفت فریاد میزدند که بی دست و سر شود فریاد میزدند که شَقُّ القمر شود فریاد میزدند که او ارث حیدر است فریاد میزدند که علی بی پسر شود حتما که فاطمه به سر جسمش آمده کاری کنید فاطمه هم خونجگر شود دارد صدای فاطمه میآید از کجا کاری کنید نالهی او بیشتر شود هان حرمله به پهلوی سقّا نگاه کن قصه دوباره مثل همان پشتِ در شود حالا حسین آمده پیش برادرش حیران نشسته داخل میدان برابرش پاشو برادرم که نگویند بعد از این عباسشان نشسته به ناچار بر زمین کوه غرور قافله، اهل حرم تو را اصلا درست نیست ببیند این چنین پاشو دوباره لشکر من را به راه کن پاشو غریبیِ حرم شاه را ببین بشنو صدای حرمله و خندههاش را با یک سهشعبه باز نشسته است در کَمین فهمیدهاند اینکه تو افتادهای زمین فریاد میزنند بتازید با یقین فریاد میزنند که بیکَس شدی حسین هی طعنه میزنند اباالفضل را ببین پاشو رقیه منتظر توست در حرم پاشو ببین که آمده اینجاست مادرم