ای کاش که در خدمت زینب باشیم
سید امیر حسینیپسندیدن28
بازدید1000+
ای کاش که در خدمت زینب باشیم گریان غم و محنت زینب باشیم یک شب حرم رقیه جان باشیم و یک شب حرم حضرت زینب باشیم * * * * با اشک بیزوال خودم گریه میکنم بر روز و ماه و سال خودم گریه میکنم این پلکها به روضهی تو زخم شد حسین پس با زبان حال خودم گریه میکنم حالا دگر بدون عصا میخورم زمین گاهی خودم به حال خودم گریه میکنم میپرسم از خودم که چرا بیکفن شدی؟ بر پاسخ سؤال خودم گریه میکنم گاهی که یاد عصر دَهُم میکند دلم بر غارت جلال خودم گریه میکنم ای بهترین برادر دنیا برای تو تا وقت ارتحال خودم گریه میکنم * * * * از ما که گذشت مادری را دیگر در خانه به پیش چشم دختر نزنید شبی در خواب بودی، آمدم بازوی تو دیدم مبادا آنکه بیدارت کنم، آهسته بوسیدم * * * * تا رفتی دل خیمه زیر و رُو شد تا رفتی دیگه بحث آبرو شد سیل لشکر با یه خیمه روبهرو شد من موندم با یه دختر سهساله تُو شهری که حیا ازش محاله ای داداش، خواهرت شکستهباله * * * * خون باریدم بر آتش صحرا که من زنی تنها سپردهام خود را به پنجهی یغما که از تو دورم چوب محمل رفیق دلتنگی به خون من رنگین چه شیشه و سنگی ببین تو حالم را، نگو صبورم به نیزه تا کوفه همسفرم از استخوانهایت خُرد و شکستهترم همیشه بیتابم، همیشه بیخوابم، نگو صبورم در آخر عمرم به بند عشق تو هنوز اسیرم به زندگیِ خود ندیدم آرامش، چرا نمیرم؟ در حال تولدم شکوه نامت تشهدم ببین شهید لبت شدم تا هستم من اسیر کوی تواَم در آرزوی تواَم، در آرزوی تواَم همیشه بیتابم، همیشه بیتابم، نگو صبورم در آخر عمرم به بند عشق تو هنوز اسیرم به زندگیِ خود ندیدم آرامش، چرا نمیرم؟ * * * * اگر دلواپسِ من بودهای، من بیشتر بودم میان بستگان خود به تو وابستهتر بودم