ای شفاعت کنندهی فردا
حسین سیب سرخیپسندیدن70
بازدید12.5K
ای شفاعت کنندهی فردا السّلام علیکِ یا زهرا فاطمه ای حبیبهی داور فاطمه ای بهشتِ پیغمبر بانوی بانوان هر دو جهان مفتخر از کنیزیات هاجر ای که معنای لیلةالقدری درک کرده فقط تو را حیدر به حسین و به زینبِین و حسن بهترین، مهربانترین مادر ای به وصف تو سورهی انسان ای به مدح تو سورهی کوثر من گناهکارم و پشیمانم ای که هستی شفیعهی محشر نفَسِ پاک توست انسانساز چادرت میشود مسلمانساز ای کرامت، همیشه عادتِ تو ای به کون و مکان سیادتِ تو به نمازت خدای فخر کند عرشیان عاشقِ عبادتِ تو ای تو تنها مدافع مولا جان فدای تو و رشادت تو به دست تو بوسه زد نبی و زنی کور شد چشمش از حسادت تو من سیهپوش ماتمت هستم آمدم تا که در شهادت تو بر غروب مدینه گریه کنم بر جراحات سینه گریه کنم یاس بودی و ارغوان گشتی ای بهارِ علی، خزان گشتی ای رُخت ماهِ آسمانِ علی پشت ابر سیَه نهان گشتی از اثر ضربههای قُنفذ بود که تو در کوچه نیمهجان گشتی قدر تو خاکیان ندانستند عازم روضهی جَنان گشتی صبر مبهوت مانده از صبرت سینهی عاشقان بُوَد قبرت **** گیر کرد و به خانه راه نداشت وسط کوچهها پناه نداشت او سرِ جنگ با مدینه نداشت بین نامحرمان پناه نداشت بر روی خاک بیصدا افتاد مادرِ ما مجالِ آه نداشت غیر دیوارِ کوچهها آن روز فاطمه هیچ تکیهگاه نداشت به چه جرمی چرا کتک خورده؟ بهخدا مادرم گناه نداشت! کاشکی به مُغیره میگفتید که زمین خوردنش نگاه نداشت کاش میشد غلاف کاری با زنِ تنهای پابهماه نداشت در خانه مانده عطر خوش ربَّنای تو امروز زندهام به هوای دعای تو همسایهها به مجلس ختمت نیامدند فامیل کم گذاشت برای عزای تو از بس که خالی است در این خانه جای تو مرا ببخش که نگذاشت غربتم یک ختم با شکوه بگیرم از دست گریههای تو راحت شدند این محل شِکوه نمیکنند به من از صدای تو دیگر به تیغ فتنهی کوفه نیاز نیست خونِ مرا نوشته مدینه به پای تو **** اگر میتوانی بمانی، بمان عزیزم تو خیلی جوانی، بمان