از کوچههای شهر ما رد میشی انگار
سید امیر حسینیپسندیدن4
بازدید400+
از کوچههای شهر ما رد میشی انگار حس میکنم دنیا پُر از گلبرگ یاسه این دستها خالیِ خالی نیست بانو این دستها لبریزِ اشک و التماسه از کوچههای شهر ما رد میشی انگار با اینکه حال خوبی از کوچه نداری مثل نسیم آهسته و آروم میری میری و این دنیا رو پشت سر میذاری چیزی نمونده واسه من، از دست رفتم حتّی برای سوختن آهی ندارم رُو میزنم امّا فقط پیش تو مادر حالا که غیر از رُو زدن راهی ندارم تُو گریههای بیهوای نیمهشبهام اسم تو داره پشت هم تکرار میشه مادر پناهم باش، خیلی بیپناهم دنیا داره روی سرم آوار میشه با گریه قلبای سیاهم نور میشن چشمای ما رو با نگاهت پاک کردی این سنگ قبری که نوشته رُوش گمنام با گوشهی چادرسیاهت پاک کردی من مطمئنم که تو بردی اسمشونو اونا که توی زندگی اسمت رو بردن با دستای زخمی به استقبال رفتی هر پهلوونی رو که روی دست آوردن وقتی رسید کربلا شبهای جمعه این قبرای گمنام مهمون دعاتن بازم دعاشون میکنی ای بی نشونه هر چی باشه این بچّهها همسایههاتن ... دنبال شُهرتیم و پی اسم و رسم و نام غافل از اینکه فاطمه گمنام میخرد