آخرش دنیای نامرد پای نامحرم رو توی این خونه وا کرد
سید امیر حسینیپسندیدن2
بازدید200+
آخرش دنیای نامرد پای نامحرم رو توی این خونه وا کرد آخرش دنیای نامرد دستای زهرا رو از دستم جدا کرد آه از این دنیای نامرد یادم نمیره پشت دَر تنها ایستادی جلوی چند نفر بین کوچه چادرت شد شعلهور آتیش گرفت دنیای من برنیومد کاری از دستای من فاطمه انسیةُ الحورای من دیدی دنیا آخرش دستامو بست پهلوون بودم ولی بغضم شکست چشم زدن رویای ما رو آرزو داشتم نبینن خندهمونو چشم زدن رویای ما رو خیلی زود دیدیم داغ بچهمونو چشم زدن رویای ما رو دلتنگی واسه محسنت توی آغوشت لباس محسنت چی میشه آخر تقاص محسنت؟ فضّه همه چیزو نگفت روضهی مسمار نوک تیزو نگفت داغِ اون روز غمانگیزو نگفت غصّهی عالم تو این سینهم نشست پهلوون بودم ولی بغضم شکست **** ببینید ببینید گلم رنگ ندارد اگر آمده میدان سر جنگ ندارد رو زدم آب بگیرم پسرم را کشتند بلندمرتبه شاهی به زحمت افتاده برای قطرهی آبی به منّت افتاده