شکر خدا که فیص فراوان به ما رسید
مجتبی رمضانیپسندیدن20
بازدید900+
شکر خدا که فیص فراوان به ما رسید یعنی عزای شاه شهیدان به ما رسید ما وارثان مکتب حفظ شعائریم وقتی اقامهی غم جانان به ما رسید روز الست موقع تقسیم رزقها منّت گذاشت دیدهی گریان به ما رسید گریه برای ماتم تو اصل دین ماست با اشک در عزای تو ایمان به ما رسید دنبال وعدههای دروغین نمیرویم در زیر خیمهی تو عرفان به ما رسید محتاج هیچ کس به غیر تو نیستم از سفرههای پاک شما نان به ما رسید بر روی نیزه باد به زلفت که میوزد از آن به بعد موی پریشان به ما رسید با گریه گفت رقیّه بجای ناز بابا ببین که خار مغیلان به ما رسید حتّی برای مرکبشان سایهبان زدند گرمای ظهر گوشهی ویران به ما رسید ****** بابا چقدر دیر اومدی قبول نیست وقتی شدم پیر اومدی قبول نیست چند وقت منو نبوسیدی قبول نیست چرا بوی تنور میدی قبول نیست بابایی، بابایی، بابایی بابایی بابایی بابایی نمیتونم نگات کنم قبول نیست نا ندارم صدات کنم قبول نیست لبت چرا پاره شده قبول نیست عمو چرا نیومده قبول نیست ****** مادر مادر مادر شبی دیگر به کنار من جان بر لب باش مادر چون کبوتر نزنی پر دو سه روز دگر با زینب باش مادر بیمارم شده گریه بر تو کارم به شفای تو دل خوش دارم ای همه هست من نروی تو از دست من که دلم توان بیمادری ندارد ****** رفتی که رفتی سایهت سنگین شده الآن یه ماهه رفتی که رفتی نگفتی دخترم چشمش به راهه اینجا عزیزم تو رو داشتن گناهه شبایی که نبودی رو زیر چشمم کبودی رو فراموش کن تو که دستی نداری پس چشاتو مثل آغوش کن یه شب تا صبح به من گوش کن خرابه بالشش خشته برای دخترت زشته تو اینجایی رو پام آروم بخواب امشب با لکنت میخونم واسه تو لالایی عجب بزمی، چه بابایی تو رنگ پریده هم قشنگی خاکی رسیده هم قشنگی کوری چشم شمر بابا گلو بریده هم قشنگی ***** یتیمی درد بی درمان، یتیمی دردسر داره بگو به حرمله دست از عذاب بچّه برداره زمین خوردم من هر دفعه به حالم خیلی خندیدند چشت روشن که مرد و زن جلو چشم ما رقصیدند