حسین آرام جانم
مصطفی مروانیپسندیدن14
بازدید1.1K
حسین آرام جانم حسین روح و روانم ***** شکر حق پنجمین شب است اینجا سوگوار تو و غمَت هستیم وسط سینهام هیاهوییست، داغدار محرّمت هستیم با دعاهای مادرت زهرا شکر حق با تو هم مسیر شدم قد کشیدم میان هیئت تو، وسط روضهی تو پیر شدم بین این شغلها و منصبها، خوش به حالم که نوکر تو شدم این همه کار من ولی یکی از سینهزنهای خواهر تو شدم گر مرا رد کنی ز درگاهت مثل هربار باز خواهم گشت هر قدر هم به من بگویی نه پر ز اصرار باز خواهم گشت مثل زینب که تا پسرهایش عازم جنگ پر خطر گشتند تو ولی نهی کردی و آنها آخرش سر به زیر برگشتند گفت به: زینب گذاشتم اینها سپرت وقت اضطراب شوند مانع حرفهای بدکاران، مانع مجلس شراب شوند گفت زینب: بگو چه کار کنم تا که راضی شوی امام زمان؟ چه بگویم دگر اجازه دهی؟ ای برادر به جان مادرمان نام مادر که بر لبش آمد، گریه کردند از غم مادر گریه کردند و یادشان آمد روضهی پر ز ماتم مادر جنگ کردند با لب تشنه چیره گشتند بر حرارت دشت در هیاهوی معرکه بودند زینب امّا به خیمهها برگشت گر چه چون شیر جنگ میکردند گرچه که قلب زینب آکنده است رفت و یکباره کنج خیمه نشست تا نبیند حسین شرمنده است آه زینب کمی تحمّل کن این هنوز اوّل عزاداریست این هنوز اوّل بلایا و این هنوز اوّل گرفتاریست گریهات تا به ساعتی دیگر مثل فریاد و گیغ خواهد شد من بمیرم برای داداشت بدنش سهم تیغ خواهد شد دوره خواهد شد آخرش یارت ترسم این است بی هوا بزنند ترسم این است پیرمدان هم به دهان حسین با عصا بزنند میشود سهم تیغها بدنش، میشود سهم سنگها دهنش ته گودال میرود خولی حملهور میشود به پیرهنش ترسم این است نیزهاش را هی سمت لبهای تو سنان ببرد آن طرف در میان آتش شمر دخترت را کشان کشان ببرد آه زینب، خدا دهد صبرت تو کجا این همه طناب کجا؟ دختر فاطمه زبانم لال، تو کجا مجلس شراب کجا؟ ***** بابا، چشمام اگه میبینی کبوده زیر سر بازار یهوده امون از آزار طناب به دست شدیم گرفتار امون از آزار، خراب بشه کوچه و بازار من ناز پروده بودم عذاب ندیده بودم عمّه میگفت تا حالا شراب ندیده بودم سر رو توی بغل رباب ندیده بودم زخمه بال تو اومدیم تا مجلس نامحرما دنبال تو مأیوسه حرم مستقیم اشاره میکنن به ناموس حرم ای حسین، ای حسین ***** پرم آتیش گرفت بابا معجرم آتیش گرفت بابا موی سرم آتیش گرفت بابا ای بابا، ای بابا معجرم اتیش گرفت بابا اکبرم آتیش گرفت بابا ***** به سرازیری باب القبله، به سرازیری قبرم آقا من و تنها نگذار به شلوغی شبای جمعهات توو شلوغیای محشر آقا منو تنها نگذار من و تنها نگذار، من از این تنهایی میترسم من و تنها نگذار، من از این رسوایی میترسم ***** مسمار در مقابل و دیوار پشت سر راه نجات فاطمه از هر جهت نداشت ***** هر کاری کردم که بمونه امّا نشد، امّا نشد، امّا نشد سر تو رو نی نبینه امّا نشد، امّا نشد، امّا نشد ***** یادگار مادرم رو بردند، پیرهن برادرم رو بردند نه فقط عقیقت و حتّی که زر و خلخال حرم رو بردند ***** دختر ابوتراب میره مجلس شراب خندههای حرمله میده قلبش و عذاب دستاش توی طناب، با رقیّه و رباب سر به زیرن همشون توی مجلس شراب حرفای بد بهش زدن، یکی در میون بهش لگد زدن تازیونه بی عدد بهش زدن، تازیونه بی عدد بهش زدن عبّاس و زدم صدا توو بازار بردهها اونجا که شمر لعین من و میزد بی هوا متنفرم از این دو تا چشم هیزش هم جوری رفتار میکنه انگاری کنیزشم هی نیزهات و تکون میدن همه دارن من و بهت نشون میدن دور خواهرت حسابی رقصیدن ***** توو بازار بردهها آوردن و شامیا رقصیدن و خندیدن و رفتن ***** خدا برام نگهت داره که واقعاً عزیزی حقیقتاً به تو دل بستم، حقیقتاً عزیزی اسمت اشکم و جاری میکنه آدم واسهی تو هر کاری میکنه