یا صاحبی فی وحدتی، یاور ندارم
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن1
بازدید400+
یا صاحبی فی وحدتی، یاور ندارم با تو ولی باکی از این لشکر ندارم یک کهکشان جان را به تو تقدیم کردم ماه و ستاره داشتم دیگر ندارم یا راد یوسف علی یعقوب بنگر دیگر علی اکبر علی اکبر ندارم یا رازق الطفل الصغیر اصغر فدایت حالا به غیر از غنچهای پرپر ندارم دارم سَر و سِری در این هنگامه با تو میآید آن ساعت که دیگر سر ندارم در قتلگاه آمدم و سر نداشتی جایی بدون زخم به پیکر نداشتی دیدم تو را چه دیدنی ای پارهی دلم حتی لباس کهنهای در بر نداشتی زینب بمیرد اینهمه خپنی شدی چرا خواهر شود فدای تو یاور نداشتی ته ماندههای پیروهنت هم ربوده شد چیزی برای غارت لشکر نداشتی ای وای سینهی تو پر از جای پا شده یکی دو تا که ارث ز مادر نداشتی زینت دوش نبی، روی زمین جا نشده خار و خاشاک زمین، منزل و مأوای تو شد ای حسین جان ... خاک عالم به سرم، که از اثر تییغ و سنان جای یک بوسهی من، در همه اعضای تو بود