تا بفهماند به من طعم محبت را حسین
حاج عبدالله باقریپسندیدن36
بازدید1.9K
تا بفهماند به من طعم محبت را حسین در دلم انداخته شوق زیارت را حسین (هرکه رفته تحت قوه مستجاب الدعوه است)۲ آخه زیر دین خویش برده استجابت را حسین انَ لقتل الحسین، آتش به پا شد در دلم لحظهای هم کم نکرده این حرارت را حسین دست و پا میزد اگر در خون میانِ قتلگاه دست و پا میکرد اسباب شفاعت را حسین زخمهای او زیاد و اشکهای من کم است میپذیرد باز از ما این بزاعت را حسین **** واسه نفس گرفتن، پا خیمه برنگشته کمتر بهش بخندین، سنی ازش گذشته ماه حرامه، رهاش کن مگه نمیدونی امامه ماه حرامه، حسین زیر دست پای ازدحامه چاره نمونده، خبر نداری خیمه قیامته حسین