روضه از اینجا شروع شد
محمدحسین حدادیانپسندیدن33
بازدید1.6K
روضه از اینجا شروع شد نیزه تو گلو فرو شد بدنت که زیر و رو شد تازه حرف آبرو شد سنان مست مشعل به دست داره میره خیمهها اونکه روی سینه نشست داره میره خیمهها انگاری که مسابقهست داره میره خیمهها آروم جونم، آروم جونم میون قتلگاهم اما نمیدونم تن تو یا موی سرم رو بپوشونم باید خودم رو به رقیه برسونم عمه کجایی، عمه کجایی نیام ببینم که به زیر دست و پایی روضهها اینجا تموم شد باز حرف آبروم شد بازی یزید و معقل خیزرون خار گلوم شد یزید مست چوب به دست هی میزد تو صورتت سه چهار تا دندونت شکست هی میزد تو صورتت انگاری که مسابقهست هی میزد تو صورتت ****** گرسنه مشت و لگد خوردم خوردم خوردم جلوی زجرو بگیر مردم مردم مردم زجر میزد به سرم لطمه لطمه لطمه شمر میزد با نوک چکمه چکمه چکمه میدادند ما رو نشون غم بود غم بود غم بود مجلس شرابشون کم بود کم بود کم بود عمه فریاد میزد عباس عباس عباس بزن تو دهن این رقاص رقاص رقاص خون هنوز از حنجرت میریخت میریخت میریخت ندیدم چی رو سرت میریخت میریخت میریخت