روضه
مصطفی مروانیپسندیدن2
بازدید200+
باید با این جراحتهای سینهام بیام کنار پیکرت بشینم پسرم شمر اومده رو سینهت تو مقتل یا من دارم دوباره تار میبینم گفت حسین خونی شده روتو نعل بیوضو موتو شونه نکرده پسرم میان این گودال حالا به دنبالت باید بگردم یکی رو رگهای تو اومد و شمشیر کشید نیزه به پهلوت زدند منو نگاه پهلوی من تیر کشید پهلوی من تو میگی: حسین یه پیرمرد به صورتت عصا زد یکی نشست و با غیظ به خدا زد دیگه صدای زینبم گرفته از روی تل بس که تو رو صدا زد یه چکمهپوش اومد با چکمه رو سینهت داره میکوبه سه ساعته دارن سرت رو میبُرن دم غروبه یکی با نیزه رسید راه نفسهاتو بست تا روی سینهت نشست دوباره سینهم شکست حسین