روزگارم با رقیه سر آزار داره
وحید شکریپسندیدن26
بازدید1.2K
جلوگارم با رقیه سر آزار داره دخترت امشب با تو وعدهی دیدار داره هق هق صدامو میشنوی غم یار داره روسریمو دوست دارم بوی علمدار داره دستای بسته مهم نیست سرم شکسته مهم نیست سنگ بباره مهم نیست لباس پاره مهم نیست (۲) مهم تویی که عمامه سرت نیست مهم تویی اومدی پیکرت نیست مهم تو بودی که سرت بههم ریخت مهم تو بودی که برات دلم ریخت (تو امام منی من فدای تو بابا سر بی بدنی من فدای تو بابا) دستمو برداشتم از زخم لبت باز میشه تو اگه لب تر کنی موقع پرواز میشه من بمونم برا عمه دردسرساز میشه من فقط تو بغل تو خندههام ناز میشه(۲) چند دفعه مردم مهم نیست (۲) غذا نخوردم مهم نیست بال و پرم سوخت مهم نیست راستی سرم سوخت مهم نیست مهم تویی که موی سرت سوخت کجا بودی رگای حنجرت سوخت مهم تو بودی که برات بمیرم گفته بودم سرت رو پس میگیرم (تو امام منی من فدای تو بابا سر بی بدنی من فدای تو بابا۲...) هر کسی رو نیزهای دل گرفتار داره مثلاً رقیه با سر عمو کار داره ای عمو زجر به کشتن من اصرار داره عمه جانمو ببین دست به دیوار داره سیلی و آزار مهم نیست کوچه و بازار مهم نیست کنایه و نیش مهم نیست میریختند آتیش مهم نیست مهم تویی که حرمتت شکسته(۲) سرت توی دست یه عده مسته مهم تو بودی که برام عذاب بود دیدم سرت تو مجلس شراب بود ****** خواب میدیدم که اومدی کنار من چه خواب خوبی رو شونهی عموم بودم دوباره من چه خواب خوبی خوب شده این زخمای گریهدار من چه خواب خوبی ولی اینا همش یه خوابه من میمیرم توی خرابه دور گلوم رد طنابه مثل گردنبند نبودی رنگ من پرید و دنبال من یکی دوید و گوشوارهی منو کشید و از تو گوشم کند بابا میترسم وحشیاند آدمای اینجا میترسم شبا از تاریکی صحرا میترسم دیگه من رو نذاری تنها میترسم دخترای شام وقتی لکنت میگیرم بهم میخندن(۲) وقتی شبیه پیرزنها راه میرم بهم میخندن شبا که از شدت سردردمیمیرم بهم میخندن بذار بخندن عیبی نداره اما سنان دیگه دوباره بگو ادامو در نیاره وسط بازار تو اون شلوغیا نبودی شد بدنم پُر کبودی موهامو یک زن یهودی میکشید هر بار از شام میترسم بیشتر از سیلی من از دشنام میترسم وسط نامحرما تنهام میترسم وقتی زجر میاد جلو چشمام میترسم بزم شراب میدونی چی گذشت به ما چشم تو روشن منو کشوندن تو بازار بردهها چشم تو روشن کل میکشن رقاصهها دور و برم چشم تو روشن نذار عموم بشه خبردار که بردن عمه رو تو بازار بزم شراب زبونم انگار میگیره از ترس نباشی بزم ما همینه یزید الهی خیر نبینه یه حرفی زد داره سکینه میمیره از ترس دارم میترسم میون اینهمه نامحرم میترسم اینا هستند همهشون با هم میترسم داره گریه میکنه عمهم میترسم ****** دختر شاهه خستهی راهه با سیلی نازشو کشیدن اشتباهه دلش شکسته حالش وخیمه فحش پدر بهش ندید چونکه یتیمه کنج خرابه، یه بار دیگه زانو بغل گرفته و با گریه میگه آه، مُردم بابا هرجا که اسم تو رو بردم بابا سیلی و فحش و لگد خوردم بابا شنیدنی نیست صدای سوخته(۲) دیگه کشیدن نداره موهای سوخته ای بی مروت نکش موهاشو خودش بذار دربیاره گوشوارههاشو میگن که دختر شیرین زبونه ولی اگه با لکنت اینجوری نخونه آه، نیمه جونم افتاده چند تا ترک رو دندونم مونده رو گوشواره چند قطره خونم نیمه جونم آه، بابا بابا ******* روضهها تا که مکشوفه شد تا عمه وارد کوفه شد گفتم الآن میای(۲) وقتی منو میزد حرمله یا شبی که موندم از قافله گفتم الآن میای(۲) نیومدی نیومدی چه نامرتب اومدی روزا رو خوب نمیبینم گذاشتی شب اومدی غم میشه تازه حالا که اومدی بمون تشییع جنازه من رفتنیام بگو عموم بیاد برام تابوت بسازه لای لای رقیه، لای لای رقیه... **** بدنم زخمه لبها و دهنم زخمه نیزه خورد چشمات خب چشمای منم زخمه معجرم سوخته حتی موی سرم سوخته ناسزا گفتن بابا من جگرم سوخته به سنان لعنت از دردام چی بگم واست هر دفعه زجرو میبینم میگیرم لکنت (وای بابا، وای بابا...) با طناب رفتم(۲) گریون مثل رباب رفتم عمو کاش میدید توی بزم شراب رفتم تو نبودیها موندم بین یهودیها صورتم پر شد از زخمها و کبودیها با لگد میزد خولی حرفای بد میزد منو با شلاق جای هرکی نزد میزد...