روز و شبم میسوزم
مسعود پیرایشپسندیدن4
بازدید700+
روز و شبم میسوزم، توی تبم میسوزم میون حجره دارم، با زینبم میسوزم... عرق سرد از آتیش تبم میریزه لختهی خون جگر از لبم میریزه داره منو میکشه هر وقت که میبینم اشک غم از گونهی زینبم میریزه ای وای غریبم و تنها حسن، سلالهی زهرا حسن... یه گل پرپر بودم، هزینه و مظطر بودم اون لحظه توی کوچه، کنار مادر بودم مادر من تو کوچهها، پابست من بود پهلوی مادر که شکست، شکست من بود همین قد از سیلیه اون نامرد بگم که یه تیکه گوشواره شکسته، دست من بود ای وای غریبم و تنها حسن، سلالهی زهرا حسن... این دم آخر با آه، میخونم از داغ شام لا یومک یومک یا، حسین اباعبدالله تو کربلا زخم مدینه باز نمک خورد لب حسینم از عطش، ترک ترک خورد میون کوچههای تنگ شام و کوفه خواهرم شبیه مادرم کتک خورد