روز اَلَست روز ازَل لحظههای عشق
حاج حسین سازورپسندیدن0
بازدید90
روز الست، روز ازل، لحظههای عشق روزی که آفریده شد عالم برای عشق روزی که آفرینش گیتی تمام شد آغاز شد به دست خدا ماجرای عشق بودید چه در دل سرگشتگان ولی کم کم شدیم بین همه آشنای عشق چشمی میان آن همه ما را سوا نمود دل را ربود و داد دلی مبتلای عشق دستی به روی شانهمان خورد و ناگهان ما را صرا نمود کسی با صدای عشق روز الست لحظهی آغاز عاشقی ما را خدا نمود اسیر خدای عشق عکس خدا نشسته بر آئینههایمان روز ازل حسینیه شد سینههایمان هستی بهانه بود که سرّی بیان شود مستی بهانه بود که ساقی عیان شود خلقت ادامه یافت و رازی گشوده شد تا معنی وجود زمین و زمان شود با دست غیب وقت ظهورت نوشت عشق وقتش رسیده نوبت دیوانگان شود قلب مدینه میتپد از خاک پای تو جارو کش همیشهی این آستان شود حتّی بهشت با سر مژگان رسیده است تا قبلهگاه وسعت هفت آسمان شود تو ای حیدری، تو فاطمهای تو پیمبری سوگند بر خدا که خدائیست محشری بی تو هزار گوشهی دنیا صفا نداشت اصلاً خدا بدون تو این جلوه را نداشت گیرم هزار کعبه خدا خلق مینمود چنگی به دل نمیزد اگر که کربلا نداشت حتّی ز معجزات مسیحا خبر نبود مشتی ز خاک قدوم شما نداشت بی تو هوای خانهی زهرا گرفته بود انقدر جلوهی جاذبهی مرتضی نداشت شکر خدا که خانهیتان هست روی خاک ورنه زمین تیره که دارالشفاء نداشت مجموعهی خصائل بیانتها شدی یک جا تمام سلسلهی انبیاء شدی تو آمدی قیامت کبری رقم زدی بر تارک همیشه.ی عالم علم زدی میخواستی که رشک برند دیگران به من زلف مرا گره به نسیم حرم زدی حس میکنم میان دلم بوی سیب را از آن زمان که در حرم دل قدم زدی میخواستی که شعله بگیرم بی امان آتش به جان هر غزل محتشم زدی با شیر طعم روضهیتان را چشیدهام وقتی سری به چشم تر مادرم زدی مجنون کوچههای غمم دست من بگیر دلتنگ دیدن حرمم دست من بگیر تو تشنه و دریغ ز یک جرعه آب آه تو تشنه و تمامی صحرا سراب آه در زیر نیزههای شکسته نهان آه با زخمهای تازه تر و بی حساب آه یک سو صدای العطش آرام میرسید یک سو صدای هلهلهها در شتاب آه یک سو صدای زجهی زینب بلند بود یک سو صدای مادرت امّا کباب آه یک سو علَم به خاک و علمدار غرق خون یک سو به روی نیزه عزیز رباب آه کم کم نگاه بر بدنت سخت میشود کم کم نفس زدنت سخت میشود