رها کن عمه دستمو ببین دل شکستهمو
حاج اسلام میرزاییپسندیدن1
بازدید200+
رها کن عمه دستمو ببین دل شکستهمو میخوام برم برا عمو بدم تموم هستمو عمه ببین عمو دیگه رمق نداره۲ بارون تیر و نیزه رو سرش میباره شمشیرشو یکی داره بالا میاره عمه بذار برم ببین یه گوشه بی حال زخمی و تشنه افتاده عمو تو گودال شمر و سنان و حرمله شدند چه خوشحال باید برم من اونجا تا که میون گودال آقا نمونه تنها (جونم فدای آقا...) گرفته بین قتلگاه دور عمومو یک سپاه(۲) اونکه پناه عالمه شده غریب و بی پناه غصه نخور عمو دارم میام کنارت مثل برادرم میخوام بیام کنارت تنهایی من خودم میشم سپاه و یارت اگه با دست خالی اومدم به میدون دستمو میکنم برات سپر عمو جون نمیذارم بشه تن تو غرق در خون وقتی تویی امیرم باید برات بمیرم بی تو جایی نمیرم (جونم فدای آقا...)