رنگ پاييز به ديوار بهاري افتاد
حاج محمود کریمیپسندیدن4
بازدید1.9K
رنگ پاييز به ديوار بهاري افتاد بر در خانه ی خورشيد شراري افتاد فاطمه ظرفيت كل ولايت را داشت وقت افتادن او ايل و تباري افتاد تكيه بر در زدنش دردسرش شد به خدا او كنار در و در نيز كناري افتاد بعد يك عمر مراعات كنيزان حرم فضه ی خادمه آخر به چهكاري افتاد خواست تا زود خودش را برساند به علي سر اين خواستن خود دو سه باري افتاد نالهاي زد كه ستونهاي حرم لرزيدند به روي مسجديان گرد و غباري افتاد غيرت معجر او دست علي را وا كرد همه ديدند سقيفه به چه خاري افتاد وقت برگشت به خانه همه جا خوني بود چشم ياري به قد و قامت ياري افتاد آنقدر فاطمه از دست علي بوسه گرفت بعد از آن روز دگر رفت و كناري افتاد