رقیه خون شد دلم خرابه شد منزلم
روح الله بهمنیپسندیدن0
بازدید200+
رقیه خون شد دلم خرابه شد منزلم حسین حسین... در کنج خرابه امشب، من ماندم و عمه زینب تو بیا کنارم ای قرارم آرزو دارم دگر از غریبی بی حبیبی بی تو بیزارم بنگر بابا همچون زهرا قدم گردیده خو و بازویم بشکسته شده دیگر راه نفس از بغضم بابا بسته شده یک شب که میان صحرا از ناقه فتادم بابا ز همه گریزان و پریشان ناله سر دادم تو نبودی و مادر رسید از بهر امدادم آن شب تنها، امد زهرا افتادم در بر او با یک سینه داغ و علم رخسار نیلی من شد ارث بانوی حرم بنشین به سر زانویم تا خون لبانت شویم به فدای زخم و حنجر و ابرویت ای بابا که زده به جایم شانه به گیسویت بابا بنگر من را بابا بابا زد بوسه تو به عدو جای ما بر لب تو قرآن میخواندی و من بودم بابا در تب تو حالا خجالت میکشم چون که حرم آب نداره شیش ماهه اصغرت حالا از تشنگی خواب نداره ای ساقیه ما سرمستان عباس علمدار من من تا قیامت در منارت با تو میمانم هر دو تا دستای منو دشمنا با شمشیر زدن تیر عدو خورد به چشام، چشام دیگه نمیبینه هوا هوای حسین، هوای دربهدری روم نمیشه که بگم، به کربلا میبری آه امیر زینب کفن مداری چرا تو سر در بدن نداری به تو دادم پیروهن برادر چرا داداش پیروهن نداری بمیره زینب برات... هوا هوای حسین هوای دربهدری به گردنم که اقا که غلاده میزنی آه مست وشاتم اخه خماره یاری که دارم کسی نداره چه کنم اقا تو قحطیه عشق بارون عشقت به من بباره دلم برات تنگ شده... حسین وای وای وای وای وای وای... میسوزه دلم از غم کربلای ارباب آرزومه جون دادن زیر پای ارباب میخوام تا زندهام پای ضریح بشینم میخوام تا زندهام حرمشو ببینم نوکر امیدش اربابه آقام شمس عالم تابه عشقش گوهر نایابه یا حسین یا اباعبدالله... چرا یک دخترک کوچیک اسیره چرا باید کنج اون ویرون بمیره چرا غساله اونو غسلش نمیده مگه روی تن اون جای چی دیده