رقیه تا اسیر شد سه ساله بود پیر شد
حاج مهدی سماواتیپسندیدن9
بازدید600+
رقیه تا اسیر شد سه ساله بود و پیر شد گفت غمم تو عمه جان بگو به صاحب الزمان **** خرابه باغ و سر تو گل و منم بلبل من این خرابه به باغ بهشت نفروشم از آن زمان که تو را بوریا کفن گردید پدر به جان تو من هم کفن نمیپوشم به گوش پارهی من ای پدر نگاه مکن که برده دست عدو گوشواره از گوشم به شوق اینکه مرا نزد مادرم ببری برای دادن جان در خرابه میکوشم