رفتی به روی بام ولیکن هزار شکر
علیرضا سحریپسندیدن2
بازدید400+
رفتی به روی بام ولیکن هزار شکر گیرم سه روزه شام ولیکن هزار شکر گیرم به پشت بام ولی سایهبان که هست چندین کفن برای تو با دوستان که هست گیرم که سه روز و شب ولی آخر به سر رسید اینبار هم پسر به کنار پدر رسید شکر خدا عقیقِ تو را ساربان نبُرد رنگ لبانِ خشک تو را ساربان نبُرد آقا قسم که پیروهنت را نمیکِشند با نیزهی شکسته تنت را نمیکِشند شکر خدا که روی تنت ضربهای نخورد شکر خدا که دختر تو غصّهات نخورد یادشبهخیر موی تو را شانه میزدند افتاده دست شمر چرا خاطرات من؟