رفته است به باب الجواد و بی خبر است
میثم مطیعیپسندیدن9
بازدید600+
رفته است به باب الجواد و بیخبر است کلید مهر پدر در عنایت پسر است پسر خود پدر است او که چشم و ابرویش فقط جوان شدهی چشم و ابروی پدر است (زمانه در خم یک روز عمر او مانده همان که زندگیاش گفتهاند مختصر است)2 چقدر دل که اسیر کلام او شده است چقدر دل که نمکگیر سفرهی شکر است (چقدر چشم که روشن به روی ماهش شد)2 چقدر دیده که مشتاق رویت قمر است (نهاد بر سر بالین همین که سر، فهمید چقدر نقشه در این خانه است و زیر سر است)2 مصیبتیست که پیوند همسرش با او شبیه رابطهی بین زهر با جگر است (اگرچه هرچه امام است مظهر جود است)2 (ولی میان امامان جواد یک نفر است)2