رسیدیم مدینه با یه دنیا خاطره
مهدی اکبریپسندیدن20
بازدید5K
رسیدیم مدینه، با یه دنیا خاطره تو وقتی نباشی، خواهرت کجا بره؟ رسیدیم مدینه، اما باز دلم گرفت سراغت را داداش، هر کسی ازم گرفت ببین، دلم چه حالیه حالا که برگشتیم جای، رقیه خالیه تنگه دلم برات، مدینه شاهده بهم میگن خوش اومدی، ولی چه فایده؟ برگشتم از سفرم، اما بی همسفرم... رسیدیم مدینه، با سکینه و رباب به دست و پاهامون، زخمای رد طناب رسیدیم مدینه، وقت روضهخوندنه تو رفتی و حالا، غصههاش برا منه هنوز نمیشه باورم، حق میدم اینجوری منو نشناسه شوهرم منو کتک زدن از کربلا تا شام، چطور بگم به همسرم از مجلس حرام زخم بی التیام، وای از شام مردم بی مرام، وای از شام بدتر از کربلا و کوفه رو لب هر امام، وای از شام کوچه و ازدحام، وای از شام طعمههای مدام، وای از شام در تمام مسیر میدادند فحش جای سلام، وای از شام وای از شام و طعنهی مرد و زن وای از شام و دشمن بد دهن وای از شام و دستهای بزن عَمتی المظلومه... شده حالم خراب، وای از شام نالههای رباب، وای از شام کاش از غصه من میمردم سر جام شراب، وای از شام روی قلبم شرر افتاده حرمت در خطر افتاده دید و زینب که از رو نیزه وسط کوچه، سر افتاده وای از شام و مردمان حسود وای از شام و آتش و سنگ و دود وای از شام و صورتای کبود اشک بی اختیار، وای از شام گفته ماهی سه بار وای از شام دختران علی واویلا بین بزم غمار، وای از شام آتش روی بام، وای از شام یک کلام و تمام، وای از شام سهم زینب سر هر کوچه شد نگاه حرام، وای از شام وای از شام و مجلس اشقیا وای از شام و خواهر باحیا وای از شام و شد جسارت به ما