رسیده هشتمین شب و این دهه رو به آخره
حسین سیب سرخیپسندیدن10
بازدید3.4K
رسیده هشتمین شب و این دهه رو به آخره امشب تمام حرف دل مدد علی اکبره میگند تو این یکی دو شبهمگی باشیم یه دله فَناءَ بِالحسین بشیم تو شور و حال و هروله بیاین کبوتر دلو تو کربلا رها کنیم برای اکبر حسین اقامهی عزا کنیم غریبم آقام آقام آقام آقام... پسرم تاج سَرم عزیز قلبم اکبرم بگو چجوری تنت رو به سوی خیمه ببرم پاشو ببین عزیز من داغ تو پشتمو شکست صورت ماهت اکبرم به حالهای زِ خون نشست کاشکی ما کربلا بودیم پیشمرگ اکبر میشدیم شبیه بچههات آقا خونی و بی سَر میشدیم کاشکی سَر ناقابلم میرفت به روی نیزهها همسفر تو میشدم تا کوفه و شام بلا غریبم آقام آقام آقام آقام... کاشکی تن بی سر من میموند تو دشت کربلا غرق به خون روی خاکا مثل تو بی کفن آقا