رسیده قافله و چشمهای تر دارد
امیر برومندپسندیدن53
بازدید11.4K
رسیده قافله و چشمهای تر دارد برای ام بنین، یک نفر خبر دارد خدا کند که مراعات سن او بشود خبر همه بر قلب او ضرر دارد نخواست او که بپرسد، چه شد اباالفضلش سؤال بود برایش، حسین سر دارد؟ براش گفت چه شد ماجرا چه بود آنکه به روی آینهاش، گرد از سفر دارد تمام واقعه این بود، بین نخلستان جماعتی سر حمله به یک نفر دارد دور آن مظلوم دوران، صف زدند ور ز پا افتادن او، کف زدند آن یکی با تیر زد بر روی آن یکی با نیزه بر (غروب شد آفتاب نشست شمر ولی از تنت پا نشد)۲ عمو از رو نیزه منو ندید، به کسی نگفتم بابا زجر بیحیا موهامو میکشید، به کسی نگفتم بابا یه دختر سه ساله، دیگه کتک نداره نزن نامرد یتیمه زینب و یه مشت حرامی زینب و سنگای شامی زینب و اشک و شکوفه زینب و زندان کوفه تو بازار بردهها آوردن و شامیا رقصیدن وخندیدن و آب به خیمه نرسید، فدای سرت حسین قامتش خمید، فدای سرت بیا برگرد خیمه ای علمدارم بهمت ریختن، پاشو قرار من به همم ریخته این زلف درهمت به همم ریخته، این جسم مبهمت به همم ریختی، پاشو امید من به همم ریختی، کم دست و پا بزن آب نموند تو مشک پاره اباالفضل ریخت که ریخت، گریه نداره اباالفضل تو رو میخوام بغل بگیرم اباالفضل اما اگه، عمود بزاره اباالفضل یه نذری دارم، این دفه مادرم رو کربلا بیارم یه گوشه کنار به ما جا بده ما رم دم ایوونت جا بده یه نجف امشب به ما بده بعدشم یه کربلا بده خواب و خیال شده کربلا انگار محال شده کربلا سلطان قلبم، یاد حرم هواییم میکنه هر روز هفته خدا امام رضاییم میکنه هواتو کردم، چی میشه خوب کنی حال منو شکسته بالم، میشه شفا بدی اومدم آقا