رسیده شب غم شب اشک و ماتم
حسن عطاییپسندیدن14
بازدید1.1K
رسیده شب غم، شب اشک و ماتم الهی که امشب، بمیرم کنار مُخَیَم میدونم که فردا غمت جانگدازه با مرکب میان واسه تشیع جنازه تنت رو میبندن با نعلای تازه خیلی غصه دارم داداش بی تو بیقرارم داداش من دق میکنم که باشه حرمله کنارم داداش ای مظلوم حسین ای مظلوم... دیدم خواب فردا، رو که بی حبیبی بمیرم برات برادر که اینقد غریبی تو رو از روی مرکب انداختن ای وای با نعلای تازه بهت تاختن ای وای زدن نیزه با اینکه میشناختن ای وای خدا نگذره از شمر که، خیلی التماسش کردم خنجر و کشید و گفت که حسینو خلاصش کردم ای مظلوم حسین ای مظلوم...