رسیده تا علم بر داره
حسین محمدیپسندیدن3
بازدید2.2K
رسیده تا علم برداره غم از دل حرم برداره چه بچه شیریه که حتی زره نداره امیر بی بدن برگشته دلاور جمل برگشته یه لشگر رو بهم میریزه با یه اشاره میریزه چه شهد عسلی از لب هاش چه شیرین غزلی (انی انا القاسم لِنسل علی )2 بگوش اهالی خیمه، خبر از تو میدون رسیده که شاگرد رزم علمدار، از سپاه دشمن سر بریده حسن جان حسن جان حسن جان صدای ضربهی شمشیره که گوش لشگر رو میگیره اونی که اومده تو میدون یه بچه شیره همین که تیغ رو میچرخونه مثل حسن رجز میخونه اونی که رو به روش میجنگه باید بدونه جانم چه یل بی مَثلی سرباز حسین ابن علی اینجا به پا کرده چه جنگ جملی تو میدون پیچیده طنین، صدای علی مع الحق که زنده شده یاد خَندق داره میلرزه پای اَزرق حسن جان حسن جان حسن جان شب عروسیه داماده، یه لشگر اومده آماده صدای هلهله تو میدون، چقدر زیاده تنش روی زمین پاشیده تو خیمه مادرش فهمیده پاشو نفس بکش قاسم جان، عمو رسیده آروم باش که سقّا اومده عطر یاس زهرا اومده پاشو ببین قاسم بابا اومده چجوری حسین تا به خیمه، تن غرق به خون رو کشیده نگاه کن عمو یه غریبه، قامتش از داغ تو خمیده حسن جان حسن جان حسن جان