وقتی رسید قافله، معجر هنوز بود
محمدحسین حدادیانپسندیدن5
بازدید200+
وقتی رسید قافله، معجر هنوز بود عباس و هرچه داشت دلاور هنوز بود اما… امان ز لحظهی “والشمر جالس…” روی گلو قساوت خنجر هنوز بود وقتی بُرید با هیجان از “حسین” سر آثار بوسههای پیمبر هنوز بود زینب دوید ضجّه زنان آن دَمی که دید در مشت شمر موی “برادر” هنوز بود