نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

رسید فُلْک نجات جهان به لنگرگاه بزرگ قوم بنی هاشم آمده از راه شکوه بیرق بدر و حنین آمده است امیر عالم و آدم، حسین آمده است نسیم رایحه اش را به عرش خواهد برد به خاک کرب و بلا، کعبه غبطه خواهد خورد فرات وقت تماشای شاه مات شده فرات تشنه ی سرچشمهی حیات شده فرشتگان مقرب شدن مدهوش اش رباب بود و علی اضغر در آغوشش تمام دشت پر از عطر گلشن یاس است علی اکبر لیلا کنار عباس است نگار ساقی این کاروان چه مطلوب است چقدر حال رقیه کنار او خوب است وقار دهر ز مرکب پیاده خواهد شد خبر دهید که زینب پیاده خواهد شد کلام قدسی بانو، زبان معیار است رکابدار عقیله، خود علمدار است گرفت در کف خود ریگ داغ صحرا را عجیب دلهره دارد غروب فردا را کتاب غصه ی این زن رساله خواهد شد چه داغ ها که به قلبش حواله خواهد شد امید آخر خود را تباه میبیند حسین را وسط قتلگاه میبیند چگونه یک نفری ختم ازدحام کند سنان اگر برسد کار را تمام کند چقدر میکوشد مانع جدال شود به شمر رو بزند بلکه بی خیال بشود زمان ذبح پر از التماس خواهد شد عزیز کرده ی او بی لباس خواهد شد حسین
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد