رخش چه صبح ملیحی
حاج سعید حدادیانپسندیدن3
بازدید1.6K
رخش چه صبح ملیحی لبش چه آب حیاتی علی اکبرلیلاست به چه شاخه نباتی بدون چشمهی لعلش نبود در همه هستی نه چشمهای نه قناتی نه دجلهای نه فراتی قدش چه سروبلندی چه گیسویی چه کمندی چه مرتضی سَکَناتی چه مصطفی وَجَناتی چه دلبری چه دلیری چه بی مثال و نظیری چه یوسفی چه عزیزی چه ماورای صفاتی حواس قافله رفته است در صدای اذانش هلا چه حَی علایی چه عَجِّلوا بِصلاتی ای که بر روشنای چهرهی خود نورپیغمبر سحر داری نوری از آفتاب روشن تر رویی از ماه خوبتر داری تو کدامین گُلی که دیدن تو صلواتی محمّدی دارد چقدر بر بهشت چهرهی خود رنگ و بوی پیامبر داری هجرتت از مدینه شد آغاز کربلا شاهد سلوک تو بود کوفه چون شام ماند مبهوتت تا کجاها سر سفر داری باوری سرخ بود و جاری شد اَوَلَسنا عَلَی الحَق از لب تو چه غرور آفرین و بشکوه است مقصدی که تو در نظر داری با لب تشنه بودی و میسوخت در تَفِ کربلا پَر جبریل وقت معراج شد چه معراجی ای که از دست بال و پر داری از میان تمام اهل جهان عرش پایین پا نصیب تو شد عشق میداند و جنون که چقدر شوق پابوسی پدر داری شوق پابوسی تو را دارم حسرت آن ضریح شش گوشه گوشه چشمی، عنایتی لطفی تو که از حال ما خبر داری