راه گریز از هجر را دشوار می بینم
سیدرضا نریمانیپسندیدن6
بازدید400+
راهِ گریز از هجر را دشوار میبینم دارم فقط از دوریت آزار میبینم دنبال گریه چشمهایم راه افتادند این چشمهها را تشنهی دیدار میبینم آدینههایِ بی تو شد آئینهی حسرت تکرار در تکرار در تکرار، میبینم در جستجوی عطرِ گیسوی تو جان دادند در کوی تو نعشِ هزار عطّار میبینم یارایِ دیدن را گرفت از من گناهانم خورشید پُشتِ اَبرها را تار میبینم من جایِ رحمت، زحمتم، شرمندهام آقا خود را به روی شانههایت ، بار میبینم خُلقی که دارم خَلق را از من گریزان کرد یک شهر را از دستِ خود بیزار میبینم جز تو کسی این جنسِ بُنجُل را نمیخواهد هر مرتبه خود را تهِ انبار میبینم کُشته است من را زخم دلتنگی،کجایی تو؟ روی دلم از تیغ غم ، آثار میبینم شُغل شریفِ گریهکردن را به ما دادی آنقَدر اطراف تو کاسبکار میبینم گرچه گنهکارم ، به مولا دوستت دارم این عشق را شرطِ فرار از نار میبینم هرچند خاکم ، خاکِ پایِ بوترابم من بابای خود را حیدرِ کرار میبینم مُردن فقط در وادیِ صحنِ نجف زیباست گلدستهی ایوانطلا را، دار میبینم دلدادهام ، دلدادهی ارباب عطشانم دلدادهها را نوکرِ دلدار میبینم نوحِ اَئِمّه باب کرده گریه بر او را نُوحُوا عَلَی المَظلوم را معیار میبینم وَالشِّمرُ جالِس، آه از آن خنجرِ نامرد فرمود : جَدَّم حرف میزد ، شمر ذبحش کرد ***** زبونم لال حسین، تَهِ گودال حسین یه نفر گفت بهت کَیفَ احوال حسین پدر ساقی کوثرت بهت آب بده بگو بهت آب بده، تشنهای بگو که مادرت بهت آب بده بگو بهت آبده تا دلت بخواد نیزه هست حسین دیدی آخر دل خواهرت شکست حسین تا دلت بخواد بیمروتن تو کجا و زیر نیزه دست و پا زدن تنِ بیسرت، شد رها حسین تا که شاید برسن دهاتیا حسین پیرهن تو رو کی به تن کنه این محاله تنتو کسی کفن کنه ***** زود راحتش کنید رو تنش پا نذارید، کمتر اذیتش کنید پیراهنش رو نه میدونید کیه میخواین هَتکِ حُرمتش کنید آی نامسلمونا باید اول بکشید بعدا غارتش کنید خنجر نمیبُره هیچکسی قربونی رو تشنه سر نمیبره هی ضربه میزنه هیچ کسی اینجوری سر از پیکر نمیبره انصافتون کجاست هیشکی انگشتو واسه انگشتر نمیبره انگار اومد بر قلب من فرود خنجری که سرتو از پیکرت ربود رگاتو میبوسم ، گلوتو میبوسم توروخدا دست و پا نزن