راه عُلیا مخدّره زینب باز هم سوی کربلا افتاد
حیدر خمسهپسندیدن8
بازدید7.6K
راه عُلیا مخدّره زینب باز هم سوی کربلا افتاد چشم خورشید در تب است خودش روزِ این سرزمین شب است خودش عشق تجزیه کرده زینب را به حسینی که زینب است خودش بغض دشمن لبالب است انگار آسمان هم مقرّب است انگار حسین! تیرک خیمه را که میکوبند وسط قلب زینب است انگار حسین! بچهها بعض در گلوهاشان مانده ناگفته در گلوهاشان بَرِشان داشته هُول اما نه! پشتگرماند به عموهاشان صحبت افتاده بین دختران وحشت افتاده بین دختران سر و صدا انقدر بلند شده لکنت افتاده بین دختران حسین! بچهها را بگو امان بدهند ترسم از ترس خویش جان بدهند غرق خشماند اکبر و عباس نکند کار دستمان بدهند زجر در وحشت از اباالفضل است ترسش از هیبت اباالفضل است حسین به رقیهات نگاه چپ دارند ترسم از غیرت اباالفضل است