خبر رسیده قافله و چشمهای تر دارد
امیر برومندپسندیدن33
بازدید6.2K
خبر رسیده قافله و چشمهای تر دارد برای اُمّ بنین یک نفر خبر دارد خدا کند که مراعات سن او بشود خبر همه بر قلب او ضرر دارد نخواست او که بپرسد چه شد اباالفضلش؟ سوال بود برایش حسین سر دارد؟ براش گفت چه شد ماجرا چه بود آنکه به روی آینهاش گَرد از سفر دارد بین نخلستان جماعتی سر حمله به یک نفر دارد اُمّ البنین تیر به مَشک عباست زدن اُمّ البنین تیر به چشم عباست زدن دور آن مظلوم دوران صف زدن بر زِ پا افتادن او کف زدن آن یکی با تیر زد بر روی آن یکی با نیزه بر غروب شد آفتاب نشست شمر ولی از تنت پا نشد عمو از رو نیزه منو ندید به کسی نگفتم بابا زجر بیحیا موهامو میکشید یه دختر سهساله دیگه کتک نداره نزن نامرد یتیمه زینب و یه مشت حرامی زینب و سنگای شامی زینب و اشک و شکوفه زینب و زندان کوفه تو بازار بَردهها آوردن شامیها رقصیدن و خندیدن آب به خیمه نرسید فدای سرت حسین قامتش خمید فدای سرت بیا برگرد خیمه ای علمدارم بهمت ریختن پاشو قرارِ من بهمم ریخته این زلف درهَمت بهمم ریخته این جسم مُبهمت بهمم ریخته بهمم ریختی پاشو امید من بهمم ریختی کم دست و پا بزن آب نموند تو مَشک پاره اباالفضل ریخت که ریخت گریه نداره اباالفضل تو رو میخوام بغل بگیرم اباالفضل اما اگه عمود بذاره اباالفضل یه نذری دارم درست شه کارم این دفعه مادرم رو کربلا بیارم یه گوشه کنار به ما جا بده مارم دَم ایوونت راه بده یه نجف امشب به ماها بده بعدشم یه کربلا بده خواب و خیال شده کربلا انگار محال شده کربلا سلطان قلبم یاد حرم هواییم میکنه هر روز هفته خدا امام رضاییم میکنه هواتو کردم چی میشه خوب کنی حال منو شکسته بالم میشه شفا بده حال منو