ذهنم پر از سواله پر از بی قراریه
حاج محمود کریمیپسندیدن38
بازدید22.7K
ذهنم پر از سواله پر از بىقراريه قلبم پر از گلايه و ترس از سوارها اى عمّه اسير همآورد كربلا اى تكيهگاه سوخته در نيزهزارها بابا كه رفته بود، عمو رفته بود، نه؟ اين خيمههاى سوخته، لشكر نياز داشت واسه نماز شكر، بگو دورتر برند اين جنگ نابرابر، اصلاً نماز داشت؟ از تو سوال میکنم و گریه میکنم از زخمها از آبلهها، درد و داغها با گريه، اين گلايهرو تاييد مىكنى از مشک، آب مىخورد اين اتّفاقها ميگن فرات، آب شد از اونهمه عطش لبريز نعره شد نه! لبريز ناله نه با اينكه از هزارطرف، شعله مىرسيد همصحبت فرات شد و همپياله نه اى مشک! زود پُر شدى از گريۀ فرات اى مشک! اى دليل غروب برادرم با قطرهقطرهی تو عمو پر شد از اميد با جرعهجرعهی تو عمو كم شد از حرم **** (عمه بیرون میکشد با گریه خار از پای من درد دارد، اشک میریزم تبسم میکنم) (اگه عموم بود نه چک میخوردم نه لگد نامرد از راه تا اومد تا میخوردم منو زد)