دیگه نمیگم من از درد و غم امشب
حسن عطاییپسندیدن48
بازدید10.7K
دیگه نمیگم من از درد و غم امشب موی تو رو باید شونه کنم امشب مهمون من هستی ای دلبرم امشب موی تو رو باید شونه کنم امشب اِی پارهی جونم خوش اومدی اینجا آرامشم بابا فکرش رو میکردی تا اینهمه با تو تنها بشم بابا؟ دارم گلایه از سنگی که جای پات شد بالِشم بابا یه مَردِ سنگیندست یهجوری زد مثلِ زهرا بشم بابا بابا یه بار دیگه بگو دوسم داری بابا زیاد از من بوسه بدهکاری واسه لبِ خشکت اشکام شده جاری بابا زیاد از من بوسه طلبکاری زهرا شدم انگار، وقتی گذاشتی سر رو دامنم بابا از تازیانهها یک دستهگُل شد سبز روی تنم بابا بابا نبین پیرم، شاید تو بشناسی بابا! منم بابا یادت میاد بابا، جون میگرفتی با خندیدنم بابا نبین اگه حالا، یاسِ کبودم من عمری واسه بابام دردونه بودم من نبین شدم پیر و عصایی برداشتم رو شونهی سَقّا بروبیا داشتم گفتم میای پیشم، خاره توی پامو درمیاری بابا نمیدونستم که با سر فقط اینجا پا میذاری بابا گریهم گرفتش تا یک دخترِ شامی گوشوارهشو میبست داداشم اصغر کو؟ اینجا توی بازار گهوارهشو دیدم